تبليغاتX
روان شناسی

روان شناسی

این وب برای ارتباط بیشتر با همکاران ودانش آموزان و تبادل اطلاعات ساخته شده است.

تعریف و علایم سلامت روان

طبق تحقیقات انجام شده، عامل پیدایش بسیاری ازنا سازگاری ها و نابهنجاری های روانی ناشی از تضادهای ارزشی و عدم استقرار یك نظام ارزشی سازمان یافته در فرد ذكر شده است.

اسلام ویژگی های شخصیت نابهنجار و بیمار و به تعبیر اسلامی «فی قلوبهم مرض» را در بعد عقیدتی ، عاطفی ، عقلانی، شناختی و خصوصیات بدنی بیان كرده است.

یكی از شرایط لازم جهت دست یابی به سلامت روان، برخورداری از یك نظام ارزشی منسجم می باشد.
دراین مقاله به تعریف سلامت روانی و به7 ملاک داشتن روانی سالم از نظر ونتیز اشاره می کنیم.

در آستانه قرن بیست و یكم، انسان مضطرب، افسرده و بحران زده ی عصر حاضر، بیش از هر زمان دیگری خود را درگیر سؤال هایی اساسی می یابد. می توان بر این نكته تأكید كرد كه ارزش ها ،اساس و بنیان یكپارچگی شخصیت سالمند. در حقیقت، ارزش ها، سازمان دهنده های اصلی اعمال و رفتارهای شخصیت رشدیافته به شمار می روند و سلامت روان، بی تردید، محصول چنین شخصیتی است. با توجه به روابط موجود بین ارزش ها و سلامت روان، معیارهای سلامت و بیماری روانی از دیدگاه اسلام مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. اما پیش از این، تعریفی از سلامت روانی ضروری به نظر می رسد:

تعریف «سلامت روان»

تاكنون تعاریف متعددی از «سلامت روان» ارائه شده كه همگی بر اهمیت تمامیت و یكپارچگی شخصیت تاكید ورزیده اند. گلدشتاین GOLDSTEIN K، سلامت روانی را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شكوفایی می داند.چاهن (CHAUHANSS 1991) نیز سلامت روانی را وضعیتی از بلوغ روان شناختی تعبیر می كند كه عبارت است از حداكثر اثربخشی و رضایت به دست آمده از تقابل فردی و اجتماعی كه شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران می شود. در سال های اخیر، انجمن كانادایی بهداشت روانی، «سلامت روانی» را در سه بخش تعریف كرده است:

بخش اول: بازخوردهای مربوط به «خود» شامل:

الف. تسلط بر هیجان های خود؛

ب. آگاهی از ضعف های خود؛

ج. رضایت از خوشی های خود.

بخش دوم: بازخوردهای مربوط به دیگران شامل:

الف. علاقه به دوستی های طولانی و صمیمی؛

ب. احساس تعلق به یك گروه؛

ج. احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی.

بخش سوم: بازخوردهای مربوط به زندگی شامل:

الف. پذیرش مسئولیت ها؛

ب. ذوق توسعه امكانات و علایق خود؛

ج. توانایی اخذ تصمیم های شخصی؛

د. ذوق خوب كار كردن.

چاهن به ذكر پنج الگوی رفتاری در ارتباط با سلامت روان مبادرت ورزیده است:

1- حس مسئولیت پذیری: كسی كه دارای سلامت روان است، نسبت به نیازهای دیگران حساس بوده و در جهت ارضای خواسته ها و ایجاد آسایش آنان می كوشد.

2- حس اعتماد به خود: كسی كه واجد سلامت روانی است، به خود و توانایی هایش اعتماد دارد و مشكلات را پدیده ای مقطعی می انگارد كه حل شدنی است. از این رو، موانع، خدشه ای به روحیه او وارد نمی سازد.

3- هدف مداری: به فردی اشاره دارد كه واجد مفهوم روشنی از آرمان های زندگی است و از این رو، تمامی نیرو و خلاقیتش را در جهت دست یابی به این اهداف هدایت می كند.

4- ارزش های شخصی: چنین فردی در زندگی خود، از فلسفه ای خاص مبتنی بر اعتقادات، باورها و اهدافی برخوردار است كه به سعادت و شادكامی خود یا اطرافیانش می انجامد و خواهان افزایش مشاركت اجتماعی است.

5- فردیت و یگانگی: كسی كه دارای سلامت روان است، خود را جدا و متمایز از دیگران می شناسد و می كوشد بازخوردها و الگوهای رفتاری خود را توسعه دهد، به گونه ای كه نه همنوایی كور و ناهشیارانه با خواسته ها و تمایلات دیگران دارد و نه توسط دیگران مطرود و متروك می شود.

ملاك های سلامت روان

ونتیز (.VENTIS LW 5991) سلامت روان را وابسته به هفت ملاك می داند كه عبارتند از:

1- رفتار اجتماعی مناسب؛

2- رهایی از نگرانی و گناه؛

3 - فقدان بیماری روانی؛

4 - كفایت فردی و خودمهارگری؛

5 - خویشتن پذیری و خودشكوفایی؛

6 - توحیدیافتگی و سازماندهی شخصیت؛

7 -گشاده نگری و انعطاف پذیری.

منبع:http://www.parsiteb.com/news.php?id=234&action=viewFullContent&groupId=18

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:5  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

تفاوت های روانشناسی و بیولوژیکی زنان و مردان

 

تفاوتهای بیولوژیکی

 

۱- نـه تـنـها سـاخـتـار مغز زنان و مردان با یکدیگر متفاوت می باشد، بلکه مـردان و زنان از مغزشان بطـرز مــتفاوتی استفاده میکنند. در مغز زنان اتصالات و ارتباطات بیشتری بین دو نیمکره چپ و راست وجود داشـته کـه بـه آنــها این  توانایی را می دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند.

 

 از طرف دیگر در مردان ارتبـاط کمتری بین دو نیمکره مغزشان وجود داشته و به آنها این قابلیت را میدهد تا دارای مهارت بیشتری در استدلالهای انتزاعی و هوش دیداری-فضایی باشند. 

 

۲- بیشتر عادات مردان و زنان را می توان توسط نقش آنها در روند تکامل توضیح داد. بـا وجود آنکه شرایط زندگی تغییر کرده باز هم زنان و مردان تمایل دارند از برنامه بیولوژیکی خـود پیـروی کننـد. مـردان قـادر هستـند تــا مسیر حرکت خود را بخاطر بسپارند. زیـرا در گذشته مردان می بـایـست شـکـار خـود را ردیـابـی کـرده و آن را گـرفتــه و بـه خـانــه باز میگرداندند در حالی که زنان دارای دید محیطی بهتری میباشند که بـه آنـها کمک میـکند اتفاقات پیرامون مـنـزل خـود را زیـر نـظـر گـرفـتـه و خـطـر در حـال نـزدیـک شدن به خانه را شنـاسایی کنند. مـغز مــردان برای شکار کردن برنامه ریزی شده که حـوزه دید محدود و بـاریـک آنـها را توجـیـه مـی کند امـا مـغـز زنـان قـادر اسـت دامـنـه اطـلاعات وسیـعتری را رمزگشایی کند.

 

۳- مـردان صداهای گوشخراش، دست دادن محکم و رنگ قرمز را ترجیح میدهند. مـردان در حل مسائل فنی بهتر می باشند. زنان دارای گوش تیزتری میباشند و هنـگام صحبت کردن از واژه های بیشتری استفاده می کنند و در تکمـیل و اتـمام وظـایف بطور مستقل بهتر از مردان می باشند.

 

۴- هنگامی که مردان وارد اطاق می شوند بدنبال راه خروج میگردند، خـطـر احـتمالی را برآورد کرده و راههای گریز را می سنجد. در حالیکه زنان به چهره میهمانان توجه میکنند تا پـی ببرند که میـهمانـان چه کسانی بوده و چه احساسی دارند. مردان قادر میباشند تا اطلاعات را طبقه بندی کرده و در مغزشان ذخیره کنند. زنـان تمایل دارند تا اطلاعات را بارها و بارها در مغزشان مرور کنند. هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه حل نمیگردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

 

تفاوتهای روانشناسی

 

۱- مردان موقعیتها و اوضاع را بطور کلی درک میکنند و تفکر کلی و جـامع دارند در حالی که زنان موضعی می اندیشند و بروی جزئیات و نکات ظریف تمرکز می کنند.

 

۲- مردان سازنده و خلاق می باشند. آنـهـا ریسک پذیـر بـوده و بـدنبال تجربه های جدید می باشند در حالی که زنان با ارزشترین اطلاعات را برگزیده و آن را به نسل بـعد انتقال می دهند.

 

۳- مردان در تفکرات و اعمالشان استقلال دارند در حالی که زنـان تـمـایل دارند از عقاید پیشنهادی دیگران پیروی کنند.

 

۴- ارزیابی زنان از خودشان در سطح پایینتری از مردان می بـاشد. زنـان تـمایل دارند از خودشان انتقاد کنند در حالی که مردان بیشتر از عملکرد خودشان رضایت دارند.

 

۵- مردان و زنان دارای معیارهای متفاتی برای رضایتمندی در زندگی می باشند. مردان برای شغل مناسب و موفقیت در کارها و زنان به خانواده و فرزندان ارزش قائل میباشند.

 

۶- مردان نیاز مبرمی دارند تـا بـه اهـدافشـان جـامـه عـمـل بـپـوشانـند اما زنان رابطه با دیگران را در درجه نخست اهمیت قرار می دهند.

 

۷- مردان دو برابر زنان بیمار می شوند البته زنان نیـز بـیشتر بـه سـلامتـی خود اهمیت میدهند.

 

۸- زنان درد و کار یکنواخت را بهتر از مردان تحمل می کنند.

 

۹- بر خلاف تصور عام مردان بیـشتر از زنـان حـرف زده و بیشـتر سـخنــان دیگران را قطع میکنند.

 

۱۰- مردان و زنان دارای حس حسادت یکسان بوده اما مردان بهتر میتـوانند این حس را پنهان سازند.

 

سایت پزشکان فارسی زبان

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:2  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

ادراک

به نام خدا

 

ادراک

چكيده

 

ادراك حقيقي، شناخت جهاني است كه در آن زندگي مي‌كنيم. ما براساس دركمان از واقعيتها، نه براساس آنچه كه عملاً واقعيت دارد، رفتار مي كنيم. ما اطلاعات را دريافت و آن را

جمع بندي و در قالب معني داري كه براي خودمان منحصر به فرد است، تعبير و تفسير مي كنيم. به عبارت ديگر، تصويري از جهان واقعي را نقاشي مي كنيم كه نظر شخصي خودمان را ارايه مي دهد. بنابر اين، هيچ فردي تصويري يكسان نقاشي نمي كند. به مفهومي كاملاً واقعي، هر يك از ما در دنياي خاص خود زندگي مي كنيم. تشخيص تفاوتهاي موجود بين دنياي ادراكي و واقعي، براي درك رفتار سازماني اهميت دارد. مديران آگاه از اين تفاوتها به هنگام تصميم گيري دقت بيشتري به خرج مي دهند و از اتخاذ تصميمات مهم براساس شواهد ناكافي پرهيز مي كنند. دقت، موضوعي حياتي در شناخت رفتار است، و ما مي توانيم انجام قضاوتهاي دقيق تر در جريان ادراك ديگران را بياموزيم. براي اين منظور لازم است از سوگيريهاي بالقوه در زمينة فرايند قضاوت و ادراك آگاه شويم. خوشبختانه از طريق آموزش مي توان به قضاوت بهتر پرداخت.

 

مقدمه

بعضی ها شاید احساس را مترادف با ادراک بکار ببرند در صورتیکه هر یک مقوله ای جداگانه اند. می شود گفت که  احساس مقدمه ادراک است ،اما خود ادراک نیست .ما می توانیم احساس بدون ادراک داشته باشیم.مثلا  یک چیزی را ببینیم اما نشناسیم.

احساس یعنی گرفتن اثر محرک توسط گیرنده حسی و بردن آن به آن قسمت از دستگاه عصبی مرکزی که به این کار اختصاص دارد.به عنوان مثال نوری که از صورت یک فرد (محرک)وارد چشم(گیرنده حسی)  و از آنجا وارد دستگاه عصبی مرکزی ما می شود(لوب پس سری و گیجگاهی).تا اینجا احساس است اما ادراکی اتفاق نیفتاده مگر اینکه  اسم صاحب چهره را به خاطر آوریم.

ادراك، فرايندي است كه ما با استفاده از آن محركهاي محيطي را براي دستيابي به

تجربه هاي معني دار بر مي گزينيم و آنها را سازماندهي و تفسير مي كنيم.

ادراك، آگاهي از رخدادها ، مردم ، اشياء و موقعيتها را شامل مي شود و مستلزم جستجو، به دست آوردن و پردازش اطلاعات است. واژه هاي اصلي در مفهوم ادراك عبارتند از : انتخاب، سازماندهي و تعبير و تفسير. ما محيط خود را از طريق فرايندي فعال تجربه مي كنيم. محرك محيطي را از طريق حسهاي خود (بينايي، شنوايي، بويايي، چشايي و بساوايي) دريافت مي كنيم، به

جنبه هاي مختلف محيط خود به گونه اي گزينشي توجه كرده، آنچه را كه مي بينيم بر حسب

تجربه هاي گذشته خود ارزيابي مي كنيم. چون اغلب نيازها و تجربه هاي ما با نيازها و تجربه هاي ديگران متفاوت است، پي بردن به اينكه ادراكهاي ما از محيط و از يكديگر نيز با ديگران متفاوت است نبايد ماية شگفتي ما شود.

ادراك يكي ازمهمترين موضوعهايي است كه بطور مستقيم علوم اجتماعي را از علوم طبيعي متمايز مي سازد.(Huczynski and Buchanan, 2001, P.211) . آنچه كه انجام مي‌دهيم بستگي دارد به اينكه چگونه فضايي را كه در آن هستيم درك مي كنيم، همچنين بستگي دارد به اينكه چگونه خودمان، محيط فيزيكي و اجتماعي مان را درك مي كنيم. ما رفتار را با اصطلاحاتي مثل «دلايل» ، «انگيزه » ، «نيات» ، «اهداف» ، «تمايل» و غيره توضيح مي دهيم. فيزيكدانان ،‌شيمي دانان و مهندسان با اين پيچيدگيها در مورد آزمونهايشان مواجه نيستند.

بنابر اين، قضاوت ديگران از اهميت زيادي برخوردار است. قضاوت هيئت منصفه در دادگاه تعيين كنندة بي گناهي يا گناهكار بودن متهم است و استخدام متقاضي در سازمان، به قضاوت مصاحبه كننده در مورد صلاحيت و شايستگي او بستگي دارد. اين قضاوتها چگونه انجام مي شود؟ چه عواملي بر نحوة استنباط قضاوت كننده تأثير دارد؟ و قضاوت افراد تا چه حد دقيق است؟ در اين مقاله تلاش شده است تا حد امكان به اين پرسشها پاسخ داده شود.

 

ادراك فيزيكي در برابر ادراك اجتماعي

ادراك اجتماعي (ادراك افراد) ، از جنبه‌هاي مهمي با ادراك موضوعهاي فيزيكي تفاوت دارد. موضوعها در دنياي فيزيكي (ادراك فيزيكي) عمدتاً به خصوصيات «‌سطحي» و قابل مشاهده (مثل اندازه، رنگ، وزن، مزه و غيره) معطوف است . درحالي كه ادراك موضوعهاي اجتماعي (مثل افراد) غالباً با خصوصياتي در ارتباط است كه قابل مشاهده مستقيم نيستند. و بايد استنباط شوند ( مثل هوش، نگرش، شخصيت و غيره) . اين بدان معني است كه قضاوتهاي ادراك اجتماعي نسبت به قضاوتهاي مربوط به جهان فيزيكي بسيار پيچيده تر و دشوارتر صورت مي گيرد. (Byars and Rue, 2003, P.51) همچنين اين نكته مشخص مي شود كه افراد در ادراك اجتماعي در مقايسه با ادراك اشيا دچار اشتباهات بيشتري خواهند شد.

حداقل اگر مي توانستيم قضاوتهايي را كه نادرستي آنها معلوم مي شود، سريعاً بهبود دهيم، اين مسئله چندان اهميتي نداشت. اما به دليل طبيعت «پنهان» خصوصيات افراد، اشتباه در ادراك اجتماعي ( مثل اعتقاد به اينكه فردي داراي اعتماد به نفس است در حالي كه واقعاً اين گونه نيست) در مقايسه با اشتباه در ادراك فيزيكي بسيار دشوارتر مشخص مي شود. بنابراين، اشتباه ما در سنجش اندازه يك شي با دومين نگاه آشكار خواهد شد و با مشاهده دقيق تر بلافاصله تصحيح مي‌شود. اين قضيه دربارة اغلب قضاوتهاي معطوف به انسانها صحت ندارد. افراد هنگام قضاوت دربارة ديگران ندرتاً مشاهده كنندة بيطرفي هستند، نوعاً احساسات، نگرشها و انگيزشهايي دارند كه برقضاوت آنان اثر مي‌گذارد. افراد اغلب در نگرش سوگيرانه نسبت به طبقة خاص از افراد منافع خاصي دارند. به اين دليل است كه معدودي موفق مي شوند نظري كاملاً عيني در مورد رؤسا، همكاران و زيردستان خود داشته باشند.

 

تعريف ادراك اجتماعي

در رفتار سازماني، ادراك اشخاص يا ادراك اجتماعي اهميت ويژه اي دارد. ادراك اجتماعي به عمل نسبت دادن خصوصيات يا صفاتي به ساير افراد اطلاق مي شود

(Anderson, et.al, 1994, P. 55) . ادراك اجتماعي از اصول ناظر بر ادراك اشياء پيروي مي كند. يعني مشاهده، انتخاب ، سازماندهي، تعبير و تفسير و پاسخ. اما در اينجا عنصري كه ادراك در مورد آن صورت مي گيرد، انسان ديگري است. هر آنچه انسان مي گويد يا انجام مي دهد به انحاء مختلفي قابل تفسير است . مديران اگر بخواهند در تعاملات خود با ديگران موفق باشند بايد بتوانند رفتار ديگران را به درستي تفسير و قضاوت كنند. تصور كنيد اگر مديري در اغلب موارد در قضاوتهاي خود راجع به ديگران اشتباه كند در آن صورت چه روي خواهد داد. انتظارات وي دربارة ديگران در اغلب موارد اشتباه و ارتباطاتش نامؤثر خواهد بود. تعامل با چنين مديري رنج آور و حتي غير ممكن است. هر تعامل اجتماعي به شكل گيري برداشتها، انتظارات و پيش بيني هاي خاص در مورد افراد مي انجامد. بنابراين، ادراك اجتماعي هميشه در شروع ، حفظ و خاتمه تعاملهاي اجتماعي نقش مهمي ايفا مي‌كند.

 

دقت در قضاوت در مورد ديگران

وضعيتهاي بسياري وجود دارد كه در آنها قضاوت دقيق افراد از اهميت زيادي برخوردار است. در سازمانها خيلي از تصميمات بر مبناي چگونگي ادراك مدير از زيردستان است. افراد در تعاملات روزمره گرايش دارند كه سنجشهاي خود از ديگران را اغلب صحيح فرض كنند. آيا واقعاً هر فردي در ادراك ديگران دقت معقولي دارد؟هر فردي تمايل دارد ادراكات خود را واقعي و ادراكات ديگران را غير واقعي بداند (Lussier, 2002,P.55).

هيچ معيار قطعي و مشخصي براي سنجش دقت در ادراك و قضاوت وجود ندارد. مسلماً به راحتي نمي‌توان از ميزان واقعي خوش اخلاقي يك متقاضي كار، آگاه شد. اما مي توان براي رسيدن به هدف خود، ملاكهايي را پيدا كرد، هر چند كه خود مي دانيم بدون نقص و قطعي نيستند. در اين گونه موارد لازم است از معيارهاي متعددي استفاده شود. براي مثال هنگام مصاحبه، به منظور يافتن خصوصيات واقعي متقاضي، گفته هاي وي ، معرفان و ساير اطلاعات با ارزيابي مصاحبه كننده مقايسه مي شود. انسان جايز الخطاست و قضاوت او معمولاً با سوگيري همراه است . اينكه شخصيت يك فرد مورد ارزيابيهاي گوناگون قرار مي‌گيرد، امري طبيعي است. نظر يك مادر در مورد فرزندش با آنچه كه كارفرماي همان فرد در مورد او مي انديشد مي تواند متفاوت باشد. در اينجا براي نزديك شدن به تشريح يك قضاوت دقيق، سعي خواهد شد عوامل اثرگذار بر ادراك و قضاوت و خطاهاي ادراكي كه فرد هنگام قضاوت ممكن است دچار آن شود را بررسي شود.

 

دامهاي قضاوت صحيح

به نظر مي رسد كه منابع اصلي خطا و انحراف در قضاوت مديران راجع به كاركنان شامل موارد زير باشد (Huczynski and Buchanan, 2001, P.229) مديران بايد مراقب باشند كه در دامهاي زير گرفتار نشوند تا بتوانند قضاوت صحيح تري نسبت به افراد داشته باشند. اين دامها عبارتند از :

1) جمع نكردن اطلاعات كافي در مورد افراد مورد قضاوت؛

2) مبنا قرار دادن قضاوت براساس اطلاعات نامربوط يا غير معتبر؛

3) انجام ندادن تحقيق و تفحص بيشتر؛

4) پذيرش تصورات قالبي به گونه اي غير انتقادي؛

5) اينكه اطلاعات اوليه در مورد يك فرد، با وجود متناقض بودن، قضاوت راتحت تأثير قرار دهد؛

6) تلاش براي رمزگشايي رفتارهاي غير كلامي؛

7) مبنا قراردادن اسنادي كه چندان متعبر نيستند.

براي رهايي از اين دامها لازم است كه مديران نكات زير را در نظر داشته باشند

(Gordon, 1993, P. 36).

1) به منظور انجام قضاوت واقع بينانه تر لازم است اطلاعات كافي در مورد رفتار و نگرش افراد جمع آوري شود. براي مثال مديران بايد عملكرد افراد رابراساس رفتار مشهودشان قضاوت كنند و نه براساس رفتار گروهي كه فرد به آن تعلق دارد.

2) لازم است مديران نتيجه گيريهاي خود را در مورد افراد، مورد بررسي قرار دهند تا از اعتبار آن مطمئن شوند.

3) مديران بايد در تعيين مبناي ادراكاتشان بين واقعيات و مفروضات تمايل قايل شوند.

4) مديران بايد بتوانند بين جوانب مختلف رفتار يك فرد تمايز قايل شوند. براي مثال آنها بايد بتوانند تظاهر را از عملكرد واقعي، بهره‌وري را از حضور فيزيكي فرد در سازمان، شخصيت را ازخلاقيت تفكيك كنند.

5) مديران براي حذف يا كاهش فرافكني لازم است اول احساسات واقعي خود رامشخص سازند.

 

خطاهاي ادراكي هنگام قضاوت درباره ديگران

هنگام قضاوت درمورد ديگران ميان‌برهاي ادراكي يا خطاهاي چندي وجود دارد.

(Robbins, 1998, P.364) . درك اين ميان‌برهاي ادراكي به منظور تشخيص اينكه چگونه آنها باعث انحرافات اساسي در قضاوت مي شوند مي تواند مفيد باشد. به طور كلي مي توان آنها را به صورت زير دسته بندي كرد.

_ خطاي همانندي: اغلب قضاوت كننده كشش بيشتري نسبت به افرادي دارد كه (مثلاً از لحاظ پيشه، تمايلات يا سرگرميها) با خودش همانند است (Anderson , and, et.al, 1994 P.51) . اين تمايل در افراد وجود دارد كه افــرادي شبيه خود را دوست بدارند. اين مهم درعلوم رفتـــاري گاهي « اثر شبيه با من » ناميده شـــده است (Baron and Greenberg, 1990, P.133).

_ خطاي تقابل: براساس اين خطا، قضاوت كننده، افراد را به جاي اينكه برپاية معيارهاي عيني قضاوت كند، با يكديگر مورد مقايسه قرار مي دهد.

_ خطاي اولين برداشت: مبناي اين قضاوت اولين برداشتهاي فرد است، در عوض بررسي اينكه فرد در سرتاسر دورة مورد بررسي، چگونه رفتاري داشته است.

_ اثر هاله اي: براساس اين خطا، قضاوت كننده همة ابعاد شخصيت يك فرد را تنها براساس يك برداشت (مطلوب يا نامطلوب) ارزيابي مي كند. « هاله»، چشم قضاوت كننده را بر ساير ضعفها مي بندد (singer, 1995, P. 148).

_ تفكر قالبي: قضاوت فرد بر مبناي دسته اي كه در آن قرار گرفته است. اين تفكر قالبي اغلب اوقات اشتباه است (Moorbead and Griffin, 2001, P,100)‌. اگر چه دسته بندي كردن افراد كمك

مي كند تا اطلاعات مربوط به آنها سريعتر تجزيه و تحليل شود ولي خطاهاي ادراكي قابل توجهي رانيز موجب مي‌شود.

_ فرافكني: در اين خطا فردقضاوت كننده تمايل دارد صفتهاي خاص خود را در ديگران ببيند. يعني، قضاوت كننده احساسات ، گرايشها يا انگيزه هاي خاص خود را در قضاوت خود از ديگران فرا

مي افكند (Robbins, 1998, P.133).

_ ارزيابي بيش‌اندازه اطلاعات منفي: قضاوت كننده ممكن است در مقابل اطلاعات منفي واكنش افراطي نشان دهد، گويي در پي يافتن بهانه اي است كه قضاوت شونده را فاقد صلاحيت تصور كند.

_ اثر آسانگيري: براساس اين خطا قضاوت كننده تمايل دارد نسبت به همة افراد قضاوت مثبت داشته باشد. اين موضوع مانند آن است كه يك ديد كاملاً مثبت و خوش بينانه از جهان داشته باشيم (Decenzo, and , Rbbins, 1988, P.377)

_ اثر مقام يا پايگاه اجتماعي: افرادي كه در موقعيتهاي بالاتري هستند نسبت به افرادي كه در موقعيت پايين تري قرار دارند، مثبت تر قضاوت مي شوند.

_ اثر سرريز: هر گاه نتيجه قضاوت فرددر گذشته (خوب يا بد)، قضاوت فعلي او را تحت تأثير قرار دهد. به عبارت ديگر، به جاي اينكه فرد را در خلال يك دورة خاصي مورد ارزيابي و قضاوت قرار دهيم به نتيجة قضاوتهاي قبلي فرد توجه كنيم.

_ رفتار اخير: مبناي اين قضاوت رفتار اخير فرد است، در عوض بررسي اينكه فرد در سرتاسر دورة مورد بررسي، چه رفتاري داشته است.

_ ادراك انتخابي: قضاوت كننده ويژگيهايي را مورد توجه قرار مي دهد كه با انتظاراتش سازگار است. ادراك انتخابي مي تواند باعث سوء تعبير شود (Davis, 2002, P.10) . انسان از طريق گزينش ، توجه خود را بيشتر به موضوعهايي معطوف مي كند كه برايش آرامش و راحتي به همراه داشته باشد و از موضوعهايي دوري مي كند كه باعث بروز ناراحتي مي شوند. (Moorhead and Griffin, 2001, P.99)

_ نظريه ضمني شخصيت: اعتقاد به اينكه برخي از صفات شخصيتي با هم هستند. افراد اغلب عقايد ضمني در مورد ديگران به كار مي برند، يعني فرض مي كنند كه اگر آنها داراي ويژگي خاص هستند، بي شك داراي صفات ديگري نيز هستند (Baron and Greenberg, 1990, P.135) . آيا مدير تصور

مي كند فردي كه با هوش است بخشنده نيز هست؟ آيا فرد سلطه پذير ، مؤدب هم هست؟ پاسخ به اين سؤالات منعكس كنندة نظريه ضمني شخصيت مدير است. مفروضات در مورد رابطة مورد انتظار بين خصوصيات يك فرد، بر سابقه و تجربه مدير مبتني است . نظريه ضمني شخصيت تأثير قابل توجهي بر قضاوت ما راجع به افراد بر جاي مي گذارد.

با آنكه اينگونه ميان برها براي كاهش بار پردازش اطلاعات در هنگام قضاوت هر فرد

مي تواندمناسب باشد اما غالباً به برداشتهاي اشتباه منجر مي شود.

 

نتيجه گيري

مديران همواره در حال قضاوت نسبت به اعمال و رفتارهاي زير دستان خود هستند. اين برداشتها در بسياري از موارد تأثيراتي مستقيم و عملي بر هر دو طرف قضاوت كننده و قضاوت شونده

دارد. آنها تعيين مي كنند چه كسي را براي يك شغل انتخاب كنند و يا اينكه صلاحيت فرد ديگري راتاييد نكنند. همة افراد مي‌توانند به راحتي در مورد افراد خانواده و دوستان خود نظر دهند و خصوصيات شخصيتي آنان را توصيف كنند. چرا كه در موارد مختلف رفتارشان را بررسي كرده و شناخت كلي از آنان به دست آورده اند. اما با كمي دقت ، در مي يابيد كه با وجود فقدان اطلاعات كافي در مورد افراد دورتر و يا حتي افرادي كه براي يكبار آنها را ملاقات

كرده ايد، به آساني نمي توان در مورد شخصيت آنها قضاوت كرد. لازم است در قضاوت رفتار ديگران، بيش از حد معمول محتاط باشيم و از افتادن در دامهايي كه هنگام قضاوت افراد وجود دارد پرهيز كنيم. هر گاه متوجه شديد كه عقايدتان در مورد افراد اغلب اشتباه يا جهت دار است، در آن صورت فرايندهاي قضاوتي خود را بهبود بخشيد.

 

برداشتی آزاد از مقاله

 

_ علي نصر اصفهاني: عضو هيات علمي دانشگاه اصفهان گروه مديريت

_ _ سهيلا احسان پور: كارشناس ارشد آموزش پزشكي

 

گردآوری از سرگروه روان شناسی آموزش و پرورش بابلسر

علی اصغر قائمی امیری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 10:15  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

صورتجلسه ماهانه گروههای آموزشی

به نام خدا

اداره آموزش و پرورش شهرستان بابلسر

صورتجلسه ماهانه گروههای آموزشی

تاریخ برگزاری جلسه: 10/12/87

گروه روان شناسی

دستور جلسه:

بررسی تغییرات کتاب

تصمیمات متخذه:

1.در مورد تغییرات کتاب تصمیم گرفته شد تا همکاران نکات مثبت و منفی این عمل را به صورت مکتوب ارئه کنند.

2.تهیه منابع برای گروه جهت غنی شدن اطلاعاتی مدرسین جهت تدریس.

 

پیشنهادات:

1.از سوی گروه روان شناسی شهرستان پیشنهاد گردید چون روان شاسی یکی از دروس تخصصی رشته ادبیات و علوم انسانی می باشد ،بهتر است به صورت نهایی برگزار شود.

2.جلسه ای در استان برای رفع اشکال های  تدریس روان شناسی با حضور مولف و یا مولفین برگزار شود.

 

دستور جلسه آینده:

1.بررسی سوال های امتحانی سال قبل و تذکر موارد خطای احتمالی در سوالها به همکاران.

2.ادامه بررسی کتاب از سوی مدرسین.

 

 

 

سرگروه درس روان شناسی شهرستان بابلسر

علی اصغر قائمی امیری

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:26  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

مشاوره تحصیلی

 

 

مقدمه

این نوع  از مشاوره اختصاص به دانش آموزان مدارس و دانشجویان دارد. که برای کمک و راهنمایی آنها در زمینه انتخاب رشته تحصیلی در دوره دبیرستان ، انتخاب رشته تحصیلی دانشگاهی ، اطلاع از مقررات و شرایط و قوانین مدرسه یا دانشگاه و یا هر مساله و مشکلی که در محیط تحصیل برای آنها ممکن است پیش بیاید دارد. رفع این نوع مسائل یا مشکلات به عهده مشاوران تحصیلی است.

 

تاریخچه مشاوره تحصیلی در ایران

 

مشاوره تحصیلی قبل از پیروزی انقلاب

در ایران مساله راهنمایی و مشاوره و تهیه مقدمات آن بین سالهای 1337 تا 1350 شروع شد و جریان پیدا کرد. از سالهای 1337 با برگزاری سمینارهای متعددی طرح مشاوره و راهنمایی در آموزش و پرورش مطرح شد و نیز تربیت نیروی مشاوره در دانشگاهها و تهیه ابزار کار مشاوران ، دوره‌های کارآموزی ضمن خدمت ، تهیه وظایف و طرح و جا انداختن آن از جمله اقدامات بعدی در این دوره بوده است.  برای پیشرفت و گسترش این طرح اقدامات متعددی انجام شد. دوره‌هایی ترتیب داده شد تا دست اندرکاران تعلیم و تربیت با برنامه راهنمایی آشنا شوند. اعزام مشاوران به مدارس ، تهیه مقالات و بروشورهای مختلف ، تهیه پرونده‌های تحصیلی و تربیتی ، تهیه پرسشنامه‌های مختلف و ایجاد مراکز مشاوره و راهنمایی در برخی از مراکز استانها از جمله اقداماتی است که در این دوره به عمل آمد.

در سالهای 1337 و 1338 کنفرانسهایی که در مشهد و آبادان تشکیل یافتند لزوم راهنمایی در مدارس را تاکید کردند. تا اینکه در سالهای 1344و1345 در دانشسرای عالی تهران درس مشاوره و راهنمایی جزء دروس رسمی قرار گرفت. از مهر ماه 1350 که اولین کلاس دوره راهنمایی تحصیلی تشکیل شد تا 22 بهمن 1357 که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید در زمینه اجرای برنامه راهنمایی ، فعالیتهای زیادی صورت گرفت که آشنا ساختن والدین و مربیان و دانش آموزان با برنامه‌های مشاوره و راهنمایی به اعزام مشاورین به مدارس ، تهیه پرونده تحصیلی ، تست و اجرای آنها از آن جمله می‌باشد.

 

 

 

مشاوره تحصیلی بعد از پیروزی انقلاب

پس از پیروزی انقلاب اسلامی برنامه راهنمایی با توجه به اهداف جدید مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفت و نتیجه آن سیستم معلم - مشاور بود که هم به تدریس و هم به مشاوره می‌پرداختند. پس مدتی برای تهیه هدفهای هماهنگ با اهداف انقلاب برنامه راهنمایی و مراکز مشاوره حذف و تحلیل گردید. و به جای آن طرح مربیان پرورشی با عنوان متولیان انقلاب در مدارس طرح ریزی و اجرا شد. این طرح به تدریج مسئولان را متوجه نیاز به مشاوره و راهنمایی در مدارس نمود.  تا اینکه در سال 1364 هسته‌های مشاوره و راهنمایی مجدداً  در مناطق آموزش و پرورش تاسیس گردید. در حال حاضر برنامه‌های مشاوره‌ای مدارس به سمت تخصصی شدن و خدمات مشاوره‌ای سوق داده شده است و طرحهایی چون "طرح احیاء  نقش مشاوره‌ای معلمان" در حال اجرا است.

 

مشاوره تحصیلی در زمینه انتخاب رشته و راهنمایی شغلی

در این زمینه مشاور، به دانش آموز کمک می‌کند با اطلاع از ویژگیها و شرایط خود ، رشته‌ها و شرایط جامعه تصمیم مناسبی در مورد انتخاب رشته تحصیلی‌اش اتخاذ کند. چنین فرآیندی چه در سال اول دبیرستان و برای انتخاب رشته تحصیلی دوره متوسط صورت بگیرد و چه برای انتخاب رشته دانشگاهی تفاوت چندانی نمی‌کند. آشنایی مشاور با ویژگیها و مقررات موجود مربوط به هر دوره (متوسط یا دانشگاهی) بسیار حائز اهمیت است. مشاور تلاش می‌کند علاوه بر اینکه مراجع را از جنبه‌های مختلف هوشی ، استعداد و علایق شناسایی کند بلکه این شناخت را با شناختهای خود دانش آموز درهم می‌آمیزد و با در نظر گرفتن مقررات بیرونی و شرایط ویژه جامعه اقدام به تصمیم گیری کنند.

ویژگیهای خود دانش آموز که باید شناسایی شوند عبارتند از:  میزان بهره هوشی ، نمرات تحصیلی او، تعیین نقاط قوت و ضعف او در دروس مختلف ، بررسی علایق و استعدادهای او در زمینه رشته‌ها و مشاغل. برای اینکار گاهی مشاور از آزمونهایی چون تست هوش، آزمون رغبت سنج و آزمونهای سنجش استعداد کمک می‌گیرد.  از سوی دیگر باید دانش آموز شناخت کاملی نیز از خود رشته تحصیلی بدست آورد. اینکه چه دروسی در آن مطالعه می‌شوند، آینده شغلی آن چیست؟ و... .

 

مشاوره تحصیلی در زمینه بررسی اُفت تحصیلی

برخی از دانش آموزان ممکن است دچار اُفت تحصیلی شوند. برخی از این دانش آموزان خود به مشاوره تحصیلی مراجع می‌کنند و برخی توسط مسئولین مدرسه به مشاور مدرسه معرفی می‌شوند. در هر حال مشاور تحصیلی به بررسی علل مختلف اُفت تحصیلی می‌پردازد. برای بررسی احتمال وجود عمل خانوادگی از خود دانش آموز و خانواده او کمک می‌گیرد. عوامل مدرسه را نیز مورد بررسی قرار می‌دهد و همچنین به بررسی سلامت جسمی و روانی دانش آموز می‌پردازد.

شناخت و پیدا کردن علت اُفت تحصیلی در گام اول قرار دارد. بعد از پیدا کردن علت ، مشاور به کمک دانش آموز و در صورت لزوم خانواده او و مسئولین مدرسه به رفع آن علت اقدام می‌کنند. یا اینکه راهنمایی هایی  به دانش آموزان برای رفع علت ارائه می‌شود و پیشرفت او مورد پیگیری قرار می‌گیرد. از جمله این راهنمایی شامل شیوه افزایش انگیزش دانش آموز ، آموزش شیوه‌های صحیح مطالعه ، آموزش شیوه‌های مواجهه با تغییرات اساسی و غیره خواهد بود.

 

مشاوره تحصیلی در زمینه آموزش شیوه‌های صحیح مطالعه و روشهای بهسازی حافظه

برخی از دانش آموزان  با  وجود اینکه اُفت تحصیلی نشان نمی‌دهند، اما ممکن است نیاز به آموزش شیوه‌های صحیح مطالعه و روشهای بهسازی حافظه داشته باشند. آموزش چنین روشهایی می‌تواند به جلوگیری از اتلاف وقت دانش آموز و بالا بردن بهره وری او کمک کند. برنامه ریزی برای مطالعه ، رعایت اصول یادگیری در برنامه ریزی برای مطالعه ، رعایت ویژگیهای حافظه‌های مختلف می‌تواند به دانش آموز کمک کند تا روش مطالعه صحیحی داشته باشد و نتیجه بهتری کسب نماید.

 

مشاوره تحصیلی در زمینه کاهش اضطراب امتحان

اغلب افراد در جلسه امتحان و یا قبل از آن درجاتی از اضطراب را دارا هستند. داشتن مقداری اضطراب در شرایط امتحانی کاملاً  طبیعی و گاهی حتی ضروریست. چون موجب بالا نگه داشته شدن سطح انگیختگی فرد شده و عملکرد او را بهبود می‌بخشد. اما در صورتیکه میزان این اضطراب از حد طبیعی بالا برود باعث مختل شدن عملکرد فرد خواهد شد. بنابراین مشاور تحصیلی تلاش می‌کنند با آموزش شیوه صحیح مطالعه ، بالا بردن کارآیی حافظه و استفاده بهینه از زمان ، دانش آموز اطمینان و یقین نسبت به خود پیدا کند.

به عبارتی تلاش می‌کند اعتماد به نفس او را بالا ببرد تا از پیدا شدن افکاری که باعث اضطراب در او می‌شوند جلوگیری کند. چنین دانش آموزانی افکاری از این قبیل دارند. نمره کمی خواهم گرفت، خوب نخوانده‌ام، همیشه شکست می‌خورم و ... .  مشاوره تحصیلی کمک می‌کند تا دانش آموز با تسلط بیشتری به مطالب مورد نظر سر جلسه امتحان حاضر شود و علاوه بر این به خود اعتماد به نفس داشته باشد. همچنین ممکن است روشهای اختصاصی مثل آموزش روشهای آرامش ورزی مورد استفاده قرار بگیرید. در صورت حاد بودن میزان اضطراب دانش آموز به مراکز اختصاصی‌تر ارجاع داده می‌شود.

 

شرایط انجام مشاوره تحصیلی

شرایط لازم برای انجام مشاوره تحصیلی همانند سایر مشاوره‌هاست. معمولاً  در مدارس اتاقی با عنوان اتاق مشاوره وجود دارد. دانش آموزان می‌تواند به صورت مستقیم یا از طریق صندوق مشاوره با مشاور ارتباط برقرار کنند. پاسخهای خود را نیز می‌توانند بطور مستقیم از مشاور دریافت کنند یا به صورت ناشناس در بولتن مشاوره مطالعه کنند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 11:12  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

مارك هاي تجاري چگونه در مغز افراد جاي مي‌گيرند؟

 

نامها و ماركهاي تجاري در بخش خاصي از مغز افراد ، به صورت سخت افزاري ، درون شبكه‌اي از ارتباطات نروني جاي مي گيرند.


به اعتقاد محققان، يافته‌هاي بررسي اخير مي‌تواند منجر به شناسايي ساز و كارهايي شود كه شركت‌هاي تبليغاتي با استفاده از آنها قادر خواهند بود مصرف‌كنندگان را با سهولت بيشتري به خريد محصولات خود ترغيب كنند

روانشناسان ادراك از سالها قبل به اين نكته پي برده بودند كه انسانها و حيوانات از طريق تداعي معاني و يا شرطي‌شدن مي‌توانند محركهاي مختلف را با خاطره‌هاي خاص مرتبط سازند.
يك نمونه مهم از اين نوع شرطي شدن به وسيله "پاولوف" روانشناس مشهور روس نشان داده شد. وي سگي را چنان شرطي كرد كه هر بار با شنيدن صداي يك زنگ بزاق دهانش به تصور اينكه غذا در اختيارش قرار خواهد شروع به ترشح مي‌كرد.
در عصر جديد نيز تصاويري كه با استفاده از دستگاههاي قوي اسكن‌كننده از فعالييت مغز تهيه شده نشان مي‌دهد كه بخشهايي كه در عمق مغز و در دو ناحيه موسوم به شيارچه بطني ‪ ventral striatumو بخش كاواكي مغز سوم ‪ ventral midbrain
قرار دارند در اين نوع يادگيريهاي متكي به تداعي معاني نقش مهمي ايفا مي‌كنند.
اما به نوشته نشريه علمي "نيورون" ‪ Neuronيك گروه از محققان كه به سرپرستي جان او دوهرتي ‪ John O'Doherty
در دانشگاه لندن به پژوهش در اين زمينه پرداخته‌اند، نشان داده‌اند كه ميزان واقعي تمايل افراد به يك محصول يا يك ايده در اين دو ناحيه رمزبندي مي‌شود و افراد با دسترسي به اطلاعاتي كه در اين ناحيه حفظ مي‌شود، تصميمات خود را اخذ مي‌كنند.
به گفته دوهرتي كه اكنون تحقيقات خود را موسسه تكنولوژي كاليفرنيا در پاسادنا دنبال مي‌كند نكته اصلي پژوهشي كه در دانشگاه لندن به انجام رسيد آن بود كه انسانها قادرند با استفاده از علائم و اطلاعاتي كه ميان سلولهاي عصبي واقع در اعماق مغز رد و بدل مي‌شود تصميماتي درباره اقلام و محصولاتي كه انتخاب مي‌كنند اتخاذ كنند.
براي مثال افراد مي‌توانند در يك فروشگاه مواد غذايي آماده، ميان ماركهاي مختلف مربا كه هيچكدام را هم پيش از اين نچشيده باشند يكي را بر بقيه ترجيح داده و انتخاب كنند. علت اين امر آن است كه افراد در اينگونه گزينشها از تجربه‌هاي قبلي خود كه اطلاعات آن را در مغز ذخيره كرده‌اند استفاده مي‌كنند.
دوهرتي و همكارانش گزينه‌هاي چند داوطلب را در خصوص گزينش تمشك، خربزه، گريپ فروت، و آب هويج و يك مايع بي‌رنگ و بيمزه كه به عنوان معيار مقايسه به كار مي‌رفت، دسته بندي كردند.
از مغز اين داوطبان با دستگاه اسكن موسوم به اف ام آر آي ‪imaging ‪ functional magnetic resonance
(به معني تهيه تصوير با استفاده از تشديد مغناطيسي كاركردي) تصاويري تهيه شد. محققان در اين تصاوير به دنبال مشاهده مواردي بودند كه ميزان گردش خون در نواحي خاص مغز افزايش يافته باشد. هر اندازه ميزان خوني كه در بخشي جريان مي‌يابد بيشتر باشد، فعاليت سلولهاي عصبي آن بالاتر است.
پژوهشگران كوشيدند به شيوه پاولوف اين داوطلبان را شرطي كنند و به اين منظور هر بار كه يك شكل هندسي روي صفحه كامپيوتر آنان ظاهر مي‌شد، با يك قطره‌چكان چند قطره آب ميوه در دهان آنان مي‌ريختند.
اما داوطلبان متوجه نبودند كه در حال شرطي شدن هستند. به آنان صرفا گفته شده بود كه كليدي را روي صفحه كليد فشار دهند تا مشخص شود شكل هندسي در كدام سمت صفحه ظاهر شده است.
گروه محققان، سپس با بررسي تصاويري كه از فعاليت مغز داوطلبان تهيه كرده بودند مشخص ساختند كه آنان تا چه اندازه شرطي شده‌اند و منتظر دريافت آب ميوه هستند.
تصاوير اسكن ام اف آر آي نشان داد كه دو ناحيه شيارچه بطني و بخش كاواكي مغز سوم تاثير زيادي در فراگيري به شيوه تداعي معاني دارند. اين نكته نيز روشن شد كه شدت واكنش بستگي كامل به ميزان علاقه يا عدم علاقه داوطلبان به نوع آب ميوه‌اي كه به انان داده شده بود دارد.
هر چه واكنشي كه در مغز و در نواحي مورد اشاره ظاهر مي‌شد شديدتر بود اين امر نشان‌دهنده آن بود كه شخص علاقه بيشتري به مزه آب ميوه دارد.
به گفته محققان، اين نكته روشن مي‌سازد، زماني كه افراد علامت يا نشانه‌اي را مشاهده مي‌كنند كه آنان را به ياد چيزي كه به آن علاقه دارند مي‌اندازد، آنگاه مغز به سراغ اطلاعاتي كه درباره علايق خود ذخيره كرده مي‌رود.

به گفته دوهرتي اين نوع برنامه‌ريزي شدن نحوه كاركرد مغز احتمالا واجد يك منشا تطوري است و به انسانها و حيوانها كمك مي‌كند تا غذاهاي خوب و بد موجود در محيط را پيش‌بيني كنند.

به عنوان مثال اگر شخص ياد بگيرد غذاهاي نامناسب يك رستوران برايش مسموميت به بار مي‌آورد، به صلاحش خواهد بود كه دوباره مرتكب اين اشتباه نشود و به آنجا نرود.

http://www.parsipic.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 14:29  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

اسب درماني

اسب درماني

اسب درماني مي‌تواند به آموختن مهارت هاي ارتباطي و نيز به افرادي با ناتواني‌هاي جسماني يا رواني كمك كند.اسب درماني براي مبارزه با اعتياد به مواد مخدر، اوتيسم ، اختلالات تغذيه‌اي و حتي كمك به بازپروري زندانيان نيز مورد استفاده قرار گرفته است.

شيوه درماني نوظهوري به نام اسب درماني مي‌گويد سوار شدن بر اسب نه تنها لذت بخش است بلكه مي‌تواند به آموختن مهارت هاي ارتباطي و نيز به افرادي با ناتواني‌هاي جسماني يا رواني كمك كند.

ليندا كوهانف ، پيشگام اين فكر می گويد : ” اسب‌ها احساساتي را كه انسانها مي‌خواهند پنهان كنند، بازتاب مي‌دهند. “

كوهانف كه مركز اپونا را در آريزوناي آمريكا اداره مي‌كند مي‌گويد اسب ها مهارتهاي مربوط به برقراري ارتباط را به انسانها مي‌آموزند.

سواري درماني دو شاخه اصلي دارد كه يكي كمك به روان درماني و ديگري كمك به توسعه مهارتهاي ارتباطي شخصي است.

اما بريژيت مارتين، نايب رييس فدراسيون سواري در خدمت درمان گفت كار درماني با استفاده از اسب‌ها لزوما به معناي سواركاري نيست بلكه اين تاثير درماني مي‌تواند از طريق تيمار اسب و يا راه بردن آن با استفاده از يك لگام بلند باشد.

مارتين با كودكان نابينا يا ناشنوا و يا دچار اختلال اوتيسم كار مي‌كند و تماس آنها با يك اسب كوچك يا پوني را فراهم و آسان مي‌سازد. به گفته او، احساس ناآرامي و آشفتگي اين كودكان كمتر مي‌شود و آنها حالت آرامتري پيدا مي‌كنند.

سواري درماني مي‌تواند حال و هوا و وضعيت بهتري براي انسانها به وجود آورد. ژوزه لورا دلاكو از انجمن ملي سواري درماني فرانسه مي‌گويد انسانها در ارتباط با اسب‌ها دريچه روحشان را باز مي‌كنند و بيشتر لبخند مي‌زنند او مي‌گويد اسب‌ها بسيار حساس هستند. حس انسان را درك مي‌كنند بي‌انكه او را مورد قضاوت قرار دهند و همين به انسانها اجازه مي‌دهد كه احساسات درونيشان را بيرون بريزند.

كلر مورين از انجمن فرانسوي ارتباط با اسب مي‌گويد سواركاري الزامي نيست اما مي‌تواند بسيار مهم باشد.

او مي‌گويد زندگي مردم مي‌تواند در تعامل با اسب دگرگون شود. آنها مي بينند كه چگونه مي‌توانند با ديگران ارتباط برقرار كنند و بايد در خود چه تغييراتي بدهند. آنها مي‌آموزند كه چگونه نه بگويند و چه محدوده‌هايي ترسيم كنند و اين كار را به شيوه‌اي طبيعي و به دور از مبارزه بر سر قدرت انجام مي‌دهند.

مورين معتقد است كه بين اسب‌ها و انسانها يك ارتباط ذاتي وجود دارد و مي گويد در اسب درماني ، اين اسب‌ها هستند كه نقش درمانگري را انجام مي دهند و نقش آن در اين ميان فقط آسان كردن برقراري ارتباط بين دو طرف است.

اسب، انسان را وارد دنياي واقعي و ملموس مي‌كند.

ايو ريوه بنيانگذار يك مدرسه سواركاري در شارنت-ماريتيم است كه در آن معلولان ذهني به عنوان كمك مربي كار مي‌كنند . او مي‌گويد اين ابتكار باعث شده است كه آنها نسبت به خود ديد ديگري پيدا كنند و كساني كه براي سواركاري به اين مكان مي‌آيند به آنها نه به عنوان معلول بلكه به عنوان يك كارگر ماهر در اصطبل نگاه كنند. به اين ترتيب ننگ عقب ماندگي از بين مي رود.

او مي‌گويد سواري درماني در دهه ‪ ۱۹۷۰در فرانسه آغاز شد و از دهه ‪۱۹۸۰ براي كمك به معلولان ذهني مورد استفاده قرار گرفت. او توضيح داد ابتدا فيزيوتراپيست‌ها اين شيوه را به كار بردند سپس از آن براي كمك به كودكاني كه مشكلات اجتماعي ، خانوادگي و يا رفتاري داشتند و حتي دچار اختلالات شخصيتي بودند استفاده شد.

اينها كودكاني بودند كه نمي‌خواستند قوانين جامعه را رعايت كنند. اما زماني كه كسي سوار بر اسب مي‌شود، الزاما بايد قوانين اين حيوان را رعايت كند و نقض آن مي‌تواند پيامدهاي بسيار ناخوشايندي داشته باشد.

ريوه مورد يك كودك دچار اوتيسم را به ياد مي‌آورد كه مادرش او را رها كرده بود.

اين كودك سرش را روي گردن اسب مي‌گذاشت و به يالهاي او مي‌چسبيد. يك روز اين پسر كوچك صورتش را در ميان يال هاي اسب فرو برد و در ميان سيل اشك ، مادرش را فرياد كرد. در عالم ناخودآگاه ، يال اسب او را به ياد موهاي بلند و سياه مادرش انداخته بود و از آن روز ، نشانه‌هاي اوتيسم در اين كودك از بين رفت.

ونسان فولاتر از انجمني به نام انجمن دوستي با اسب مجمع الجزاير مي‌گويد اسب نماد بسيار قدرتمندي است. آهنگ حركت اسب شبيه به حركت جنين در رحم و يا تكان‌هاي ملايم كودك در آغوش مادر است.

اسب درماني براي مبارزه با اعتياد به مواد مخدر و اختلالات تغذيه‌اي و حتي كمك به بازپروري زندانيان نيز مورد استفاده قرار گرفته است.

كوهانف گفت جاي تعجب نيست كه بسياري از رهبران بزرگ جهان، سواركاران ماهري بوده اند. اسب، به روح انسان شكوه مي‌بخشد و به او كمك مي‌كند كه زيبايي واقعي و قدرت زندگي را لمس كند.

پزشکان بدون مرز ،به نقل از  خبرگزاري فرانسه ، 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 14:25  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

نخستين ربات روان‌شناس در هلند طراحي شد

نخستين ربات روان‌شناس در هلند طراحي شد
دانشمندان موفق به ابداع ربات جديدي موسوم به «مايندمنتور» شده‌اند كه نخستين ربات روان‌شناس جهان محسوب مي‌شود.
به گزارش سلامت نيوز به نقل از ايسنا، به گفته اين دانشمندان افراد مختلف مي توانند از طريق اينترنت نيز از آن استفاده کنند.
کاربران اينترنتي مي توانند با پرداخت ‌٤/٩٥ يورو در ازاي هر ساعت مشاوره با ربات جديد از خدمات روان‌شناسي آن بهره‌مند شوند.
اين ربات از سوي دو روانشناس هلندي طراحي و ساخته شده و تاکنون نتايج موفقيت آميزي در آزمايش‌هاي اوليه داشته است.
ربات جديد به گونه‌اي طراحي شده که به جاي استفاده از يک پايگاه اطلاعاتي از سيستم پردازش اطلاعات شخصي براي ارايه بهترين مشاوره به كاربر استفاده مي کند.

http://www.salamatnews.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 14:23  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

تخمين ماندگاري ازدواج

تخمين ماندگاري ازدواج

 

 يک پژوهش جديد نشان مي‌دهد زوج‌هايي که در آنها زن قيافه بهتري از شوهر دارد، نسبت به ساير زوج‌ها برخورد مثبت‌تري نسبت به هم و رابطه‌اي محکم‌تر دارند

زناني که به دنبال يک ازدواج پايدار هستند بهتر است با مرداني ازدواج کنند که از لحاظ قيافه به جذابيت آنها نيستند. يک پژوهش جديد نشان مي‌دهد زوج‌هايي که در آنها زن قيافه بهتري از شوهر دارد، نسبت به ساير زوج‌ها برخورد مثبت‌تري نسبت به هم و رابطه‌اي محکم‌تر دارند. به گفته پژوهشگران دليل اين يافته شايد اين باشد که مردان ارزش بيشتري براي زيبايي زن قائل هستند، در حالي که زنان بيشتر به حمايت و پشتيباني شوهر توجه دارند. اين پژوهشگران مي‌گويند گرچه ترجيح يک قيافه به ديگري تاحدي به نظر شخصي افراد بستگي دارد، اما معيارهايي جهاني براي زيبايي وجود دارد، از جمله چشم‌هاي درشت، صورت بچگانه، وجود تقارن در صورت، صورت‌هاي با اندازه‌هاي متوسط و نسبت‌هاي معين دور کمر به دور باسن در مردان و زنان. بررسي‌هاي قبلي نشان داده بود افرادي با قيافه‌هاي داراي جذابيت مشابه به سوي يکديگر کشيده مي‌شوند و با هم ازدواج مي‌کنند، رضايت بيشتري را گزارش مي‌کنند. اما به گفته دکتر جيمز مک‌نالتي از دانشگاه تنسي در آمريکا، سرپرست پژوهش فوق، تحقيقات قبلي که عمدتا در مورد زوج‌هاي جديد انجام شده بود، نشان‌دهنده آن هستند که زيبايي مطلق در مراحل اوليه رابطه زوج‌ها اهميت دارد. اما نقش زيبايي جسمي در يک رابطه زن و شوهري استقراريافته پيچيده‌تر است.

تحقيق جديد که نتايج آن در شماره اخير نشريه روانشناسي خانواده منتشر شده است، نشان مي‌دهد پس از گرايش اوليه زوجين به هم، قيافه آنها همچنان بر رابطه‌شان موثر است، اما به طريقه‌اي متفاوت. گروه دکتر مک‌نالتي 89 زوج را که در شش ماه گذشته ازدواج کرده بودند و پيش از ازدواج حدود سه سال دوران نامزدي را گذرانده بودند، مورد بررسي قرار دادند. اين افراد به طور متوسط در ميانه دهه بيست زندگي قرار داشتند.

پژوهشگران بحث ميان اين زوج‌ها را در مورد يک مشکل شخصي‌شان براي 10 دقيقه فيلمبرداري کردند. نوارهاي ويدئويي از اين لحاظ که آيا اين زوج‌ها در مورد مسائل مشترک‌شان مثلا گرفتن يک شغل جديد، يا ورزش کردن بيشتر يا داشتن رژيم غذايي سالمتر از يکديگر پشتيباني مي‌کنند يانه، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. مک‌نالتي در اين مورد مي‌گويد: «شوهر با برخورد منفي در هنگام بحث در مورد مشکلات زندگي به زنش مي‌گويد اين مشکل خودت است؛ خودت بايد حلش کني. اما همسر داراي برخورد مثبت مي‌گويد من در کنارت هستم. چکار مي‌خواهي بکنم؟ چطوري مي توانم کمکت کنم؟»

گروهي از کارشناسان، جذابيت ظاهري هرکدام از اين زوج‌ها را در مقياسي از 1 تا 10 درجه‌بندي کردند، که درجه 10 زيبايي تمام‌عيار محسوب مي‌شد. در يک سوم از اين زوج‌ها زن از شوهر جذاب‌تر بود، در يک سوم آنها شوهر جذابيت بيشتري داشت و در بقيه قيافه ظاهري آنها مشابه هم بود. نتايج نهايي نشان داد هنگامي که زنان از شوهران جذاب‌تر هستند، همسران به نحو مثبت‌تري با يکديگر رفتار مي‌کنند. دان آيرلي، استاد اقتصاد رفتاري در دانشکده مديريت اسلون درباره اين يافته‌ها مي‌گويد: «اين يافته‌‌ها منطقي به نظر مي‌رسند. مردان حساسيت بيشتري به جذابيت زنان دارند، اما به نظر مي‌رسد زنان توجه بيشتري به طول قد مردان و درآمد آنها داشته باشند.» در زوج‌هايي که شوهران جذابيت بيشتري از زنان داشتند، زن و شوهر حمايت‌گري کمتري از هم داشتند. مک نالتي معتقد است که زنان به نحوي ميزان حمايتي را که شوهران‌شان از آنها انجام مي‌دهند، بازتاب مي‌دهند. او مي‌گويد: «شوهراني که جذابيت جسمي بيشتري از زنان خود دارند، بالقوه مي‌توانند با زنان ديگري ازدواج کنند که جذابيت بيشتري از همسر فعلي آنها داشته باشد. اين ذهنيت مرد که زن من مي‌توانست زيباتر باشد، باعث مي‌شود که اين مردان رضايت کمتري از ازدواج‌شان داشته باشند و تعهد کمتري نسبت به آن احساس کنند.» به گفته پژوهشگران در مقابل جذابيت جسمي شوهران اهميت کمتري براي زنان دارد. زنان بيشتر به دنبال شوهراني هستند که رفتاري حمايت‌گرانه داشته باشند. بنابراين زوجي که در ظاهر ممکن است با هم تطابق نداشته باشند، در واقع مي‌توانند مطابقت کاملي با هم داشته باشند.
به گفته دکتر آريلي مطابقت بين زن و شوهر به معناي آن نيست که زن و شوهر از هر جنبه‌اي مشابه هم باشند، بلکه تنها به معناي آن است که در مجموع دو نفر يکديگر را درک مي‌کنند.

منبع : لايوساينس http://salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=5767&type=2

پايگاه اطلاع رساني هفته نامه سپيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:51  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

نتايج MRI از مغز عاشقان

شور عشق ( يا همان عشق رمانتيك) احساسي موقت، زودگذر و غير قابل اعتماد است .محققان سعي دارند بفهمند چه چيزي ضامن بقاي يك زندگي زناشويي است.

شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول مي‌كند و خواب و خوراكمان را مي‌گيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛ يعني اين قبيل عواطف مثل استارت ماشين عمل مي‌كنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولي ما نمي‌توانيم فقط با استارت‌زدن و باك ِ بدون بنزين حركت كنيم. شواهد زيادي هم براي اثبات اين نکته وجود دارد؛ مثلاً پژوهشگري به نام آرون تعداد زيادي از افرادي را كه دچار عشق حاد و آتشين بودند زير دستگاه FMRI كه از كاركرد مغز عكس مي‌گيرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند، يا عكس آنها را نشانشان داد. كاركرد مغزي اين افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هايي از مغز فعال مي‌شود كه مربوط به «پاداش فوري» است- همان قسمت‌هايي كه اگر گرسنه باشيم و غذا بخوريم فعال مي‌شود؛ يا در افراد معتاد به كوكائين، همان قسمتي كه بعد از مصرف ماده‌ي مخدر به فعاليت مي‌افتد. اين قسمت‌هاي مغز، تشكر فوري را اعلام مي‌كنند و يك چيز فوري طبعاً دوام زيادي هم ندارد. در حالي كه مغز، قسمت‌هاي ديگري هم دارد كه مربوط به پاداش‌هاي طولاني‌مدت‌است.

دو پژوهشگر ديگر به اسم‌هاي بارتل و زيكي هم آمدند همين  آزمايش  را روي كساني پياده کردند كه عشقشان تداوم پيدا كرده بود و به اصطلاح عشق رفيقانه داشتند؛ همان نوع عشقي كه شور و هيجانش از بين رفته اما صميميتش مانده و با مرور زمان، بيشتر هم شده است .عكس كاركرد مغز اين افراد نشان داد كه فكركردن به عشقشان قسمت‌هايي از مغز آنها را فعال مي‌كند كه مربوط به «پاداش‌هاي بلندمدت» است- همان قسمت‌هايي كه وقتي شما به شغل مورد علاقه‌تان فكر مي‌كنيد يا موسيقي مورد علاقه‌تان را گوش مي‌كنيد، يا در لحظات آرامش مذهبي، در ذهنتان فعال مي شود.

نتيجه‌ي اين پژوهش‌ها نشان مي‌دهد چون پاداش فوري هميشه تاييدکننده‌ي چيزهايي است كه غيرقابل اتكا هستند، عشق رمانتيك هم كه گهگاه دستمايه‌ي شعر و غزل و رمان و فيلم‌ها مي‌شود و چيز قشنگي هم هست، قابل اتكا نيست. در عوض، عشق رفيقانه، قابل اعتماد و ماندگار است.

    بعضي اقوام اصلاً نمي‌دانند عشق چيست

عشق رمانتيك نه تنها كوتاه‌مدت و غيرقابل اتكاست كه حتي اصيل هم نيست. يعني اين طور نيست كه جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروريات زندگي محسوب شود. به نظر شما آيا در بين همه‌ي اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ يعني مردم ِ همه‌ي جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتيك را به اين مفهومي كه ما مي‌شناسيم، مي‌شناسند؟

دو پژوهشگر به نام‌هاي يانكويچ و فيشر،  166 فرهنگ و قوميت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبيات و هنرشان بررسي كرده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه در 147 فرهنگ، عشق رمانتيك وجود دارد؛ اما در 19 قوميت،هيچ شواهدي از اين عشق در ميان نيست؛ يعني در فرهنگ، ادبيات ، شعر و هنرشان هيچ اشاره‌اي به اين شور عاشقانه نشده است؛ اما در آن اقوام هم مردم  تشكيل خانواده مي‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و براي آنها فداكاري هم مي‌كنند. يعني آن رمانتيسيسم كه در ادبيات غربي و در ادبيات ايراني خودمان هم مي بينيم، در آن فرهنگ‌ها معنايي ندارد. پس عشق رمانتيك چيزي نيست كه بگوييم لازمه‌ي هر زندگي است؛ بلكه همان موتور محرك اوليه است. 19 قوميت از اين موتور استفاده نمي‌كنند و ماشينشان بدون اين استارت هم روشن مي‌شوند.

در پژوهش ديگري از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسيده‌اند كه «شما دوست داريد عشق رمانتيك مبناي ازدواجتان باشد يا‌نه؟»

90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. يعني گفته‌اند «دوست داريم اين احساسات را تجربه كنيم.» اما بعد از چند سال، از همين افراد، بعد از ازدواجشان پرسيده‌اند «آيا آن رمانتيسيسم اوليه در ازدواجتان وجود داشته يا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهايت با فردي ازدواج كرده‌اند كه عاشقشان نيستند و رابطه‌ي رمانتيكي هم با او ندارند؛ يعني حتي خود افراد هم قبول دارند كه «عشق» نه شرط كافي براي ازدواج است و نه حتي شرط لازم.

   عشق نوعي بيماري است؟

برخي از پژوهشگرها روي اين موضوع متمركز شده‌اند كه «آيا عشق آتشين صرف نظر از عشق نافرجام، يك بيماري است يا نه؟» و جالب است بدانيد روان‌شناسان بيشترين شباهت را بين عشق و يک بيماري خاص رواني به نام وسواس اجباري مشاهده كرده‌اند. در اين بيماري، افكار خاصي به ذهن هجوم مي‌آورد كه فرد گريزي از آنها ندارد؛ اين افكار او را مجبور به ايجاد رفتارهاي خاصي مي‌كند كه اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زيادي مي‌شود. مثلا کسي عادت دارد هر شب 70 بار ريشش را شانه بزند و اگر 69 بار اين كار را انجام بدهد درونش منقلب مي‌شود و نمي‌تواند آسوده بخوابد.

عشق نه فقط در ظاهر و علايم باليني شبيه اين بيماري است، كه از نظر آزمايشگاهي هم به آن شباهت دارد. در بيماري وسواس اجباري، يك ناقل خاص در سلول‌هاي پلاكت خون بيمار افزايش پيدا مي‌كند. پژوهشگري به نام مارازيتي، افراد عاشق را به اين طريق آزمايش كرده و به اين نتيجه رسيده كه آنها هم درست همين حالت را دارند. يعني انگار عشق يک حالتي شبيه به وسواس اجباري ايجاد مي‌كند كه در آن فرد عاشق دچار افكار و عادت‌هاي خاصي مي‌شود كه نمي‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پي در پي با معشوق و فكر كردن مداوم به او كه عملكرد عادي ذهنش را مختل مي‌كند.

   هوش عاطفي‌ات را بالا ببر

با تمام اين حرف‌ها، امروز دانشمندان به اين نقطه رسيده‌اند كه «اگر عشق و احساسات قابل اتكا نيستند پس چه چيز قابل اتكا است؟» يعني چه چيزهايي بايد وجود داشته باشد تا عشق افراد پايدار بماند. ابتدا نظريه‌اي شكل گرفت كه اگر برخي شباهت‌هاي اوليه بين افراد وجود داشته باشد صمميت و رفاقت بيشتري بين آنان به وجود مي‌آيد و مي‌تواند ازدواج موفق را تضمين كند. اما تجربه نشان داد كه اين اتفاق هم نمي‌افتد. آقاي اشتنبرگ كه مثلث عشق را ارائه كرده بود به اين نتيجه رسيد كه خيلي از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردي اتفاق مي‌افتد كه انتخاب اوليه اشتباه نبوده است. يعني افراد در ابتداي ازدواج، شباهت‌هايي به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغيير كرده‌اند. پس خيلي وقت‌ها مشكل اينجاست که آدم‌ها تغيير مي‌كنند؛ اما با هم  نه: در دو مسير يا با سرعت‌هاي متفاوتي تغيير مي‌كنند. پس حالا اين سوال به وجود مي‌آيد که «اگر شباهت اوليه هم ضامن صميميت نيست پس چه چيز مي‌تواند صميميت و رفاقت درازمدت بين زوج‌ها را تضمين كند؟»
پژوهشهاي زيادي نشان داده‌اند كه «هوش عاطفي» يكي از مهمترين عوامل موفقيت ازدواج است. هوش عاطفي نوعي از هوش است كه به ما كمك مي‌كند به احساساتمان آگاه باشيم، بتوانيم عواطفمان را خوب بيان كنيم، آنها را خوب كنترل و هدايت كنيم، ظرفيت هاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به خودمان داشته باشيم. از طرف ديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم و نسبت به آن واكنش اجتماعي يا بين فردي مناسب داشته باشيم.

هوش عاطفي به ما كمك مي كند كه وقتي دچار تعارض در احساساتمان مي‌شويم فرو نريزيم و بتوانيم به عنوان مساله‌اي معمولي حلش كنيم. اين نوع هوش، يک چيز ذاتي نيست و در شرايط محيطي شكل مي‌گيرد و در ميان تمام عوامل موثر در موفقيت در ازدواج، كليدي‌ترين نقش را دارد؛ اگر دو طرف داراي هوش عاطفي بالايي باشند مي‌توانند بفهمند كه چطور همراه و همگام با تغيير احساسات و عواطف يكديگر تغيير كنند تا به زندگي‌شان به رشد و صميميت بيشتري منجر‌شود.

شما چقدر عاشقيد؟

پرسشنامه‌اي که در دانشگاه نورث ايسترن بوستون تهيه شده، چندان به جزييات عشق‌کاري ندارد و به طور کلي، مي‌خواهد ببيند اصلا شما عاشق هستيد يا نه؛ و اگر عاشق هستيد، چه‌قدر عاشقيد؟ اگر براي خودتان هم دانستن جواب اين سوال‌ها جالب است، دست به کار شويد و پرسشنامه را پر کنيد.

طرز تکميل پرسشنامه

عبارات صفحه50 را بخوانيد، معشوقتان را تصور کنيد و به جاي کلمه‌ي «او» نام معشوقتان را بگذاريد. حالا جلو هر عبارت، اين‌طوري شماره بگذاريد:


اگر با هر عبارت کاملا موافق بوديد، عدد 7
اگر نسبتا موافق بوديد، عدد 6
اگر کمي موافق بوديد، عدد 5
اگر زياد مطمئن نبوديد، عدد 4
اگر با آن کمي مخالف بوديد، عدد 3
اگر نسبتا مخالف بوديد، عدد 2
و اگر کاملا مخالف بوديد، عدد 1 را جلو عبارت بنويسيد.
  حالا شروع کنيد:
1. هميشه براي رسيدن به او خيلي عجله دارم.
2. او را خيلي جذاب مي‌دانم.
3. او نسبت به بيشتر مردم، عيب‌هاي کمتري دارد.
4. براي او هر کاري که لازم باشد، انجام مي‌دهم.
5. به نظر من او خيلي دلنشين است.
6. دوست دارم احساساتم را با او در ميان بگذارم.
7. وقتي کاري را با هم انجام مي‌دهيم، آن کار برايم خيلي خوشايند مي‌شود.
8. دوست دارم که او حتما مال من باشد.
9. اگر اتفاقي براي او بيفتد، خيلي ناراحت مي‌شوم.
10. خيلي وقت‌ها به او فکر مي‌کنم.
11. اين برايم خيلي مهم است که او به من علاقه داشته باشد.
12. وقتي با او هستم، کاملا خوشحالم.
13. برايم خيلي دشوار است که براي مدتي طولاني از او دور باشم.
14. واقعا خيلي به او علاقه دارم.
 تفسير آزمون
حالا عددهايي را که جلو هر عبارت گذاشته‌ايد، با هم جمع بزنيد. شمايي که بالاي 89 نمره آورده‌ايد، وضع‌تان خراب است: بدجوري عاشق شده‌ايد و اگر صادقانه به سوالات پاسخ داده‌ايد، در عشقتان هيچ شکي نمي‌توان کرد!
اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 مي‌چرخد، شما هم به احتمال خيلي زياد، عاشق هستيد و چيزي نمانده است که به بالاي قله‌ي عشق برسيد.
اما اگر نمره‌تان بين 68 تا 77 باشد، احتمال کمتري وجود دارد که عاشق باشيد. کساني هم که از 68 پايين‌تر آورده‌اند، بهتر است خودشان را گول نزنند. به احتمال زياد، چندان عاشق نيستند. کساني که از 58 پايين‌ترند هم که عمرا عاشق باشند! اين گروه بهتر است پيشه‌ي ديگري براي خودشان دست‌وپا کنند و اسم احساسات رقيقشان را نگذارند عشق!

پايگاه اطلاع رساني هفته نامه سپيد

http://salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=4047&type=

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:49  توسط گروه روان شناسی بابلسر  |