تبليغاتX
روان شناسی

روان شناسی

این وب برای ارتباط بیشتر با همکاران ودانش آموزان و تبادل اطلاعات ساخته شده است.

تخمين ماندگاري ازدواج

 

 يک پژوهش جديد نشان مي‌دهد زوج‌هايي که در آنها زن قيافه بهتري از شوهر دارد، نسبت به ساير زوج‌ها برخورد مثبت‌تري نسبت به هم و رابطه‌اي محکم‌تر دارند

زناني که به دنبال يک ازدواج پايدار هستند بهتر است با مرداني ازدواج کنند که از لحاظ قيافه به جذابيت آنها نيستند. يک پژوهش جديد نشان مي‌دهد زوج‌هايي که در آنها زن قيافه بهتري از شوهر دارد، نسبت به ساير زوج‌ها برخورد مثبت‌تري نسبت به هم و رابطه‌اي محکم‌تر دارند. به گفته پژوهشگران دليل اين يافته شايد اين باشد که مردان ارزش بيشتري براي زيبايي زن قائل هستند، در حالي که زنان بيشتر به حمايت و پشتيباني شوهر توجه دارند. اين پژوهشگران مي‌گويند گرچه ترجيح يک قيافه به ديگري تاحدي به نظر شخصي افراد بستگي دارد، اما معيارهايي جهاني براي زيبايي وجود دارد، از جمله چشم‌هاي درشت، صورت بچگانه، وجود تقارن در صورت، صورت‌هاي با اندازه‌هاي متوسط و نسبت‌هاي معين دور کمر به دور باسن در مردان و زنان. بررسي‌هاي قبلي نشان داده بود افرادي با قيافه‌هاي داراي جذابيت مشابه به سوي يکديگر کشيده مي‌شوند و با هم ازدواج مي‌کنند، رضايت بيشتري را گزارش مي‌کنند. اما به گفته دکتر جيمز مک‌نالتي از دانشگاه تنسي در آمريکا، سرپرست پژوهش فوق، تحقيقات قبلي که عمدتا در مورد زوج‌هاي جديد انجام شده بود، نشان‌دهنده آن هستند که زيبايي مطلق در مراحل اوليه رابطه زوج‌ها اهميت دارد. اما نقش زيبايي جسمي در يک رابطه زن و شوهري استقراريافته پيچيده‌تر است.

تحقيق جديد که نتايج آن در شماره اخير نشريه روانشناسي خانواده منتشر شده است، نشان مي‌دهد پس از گرايش اوليه زوجين به هم، قيافه آنها همچنان بر رابطه‌شان موثر است، اما به طريقه‌اي متفاوت. گروه دکتر مک‌نالتي 89 زوج را که در شش ماه گذشته ازدواج کرده بودند و پيش از ازدواج حدود سه سال دوران نامزدي را گذرانده بودند، مورد بررسي قرار دادند. اين افراد به طور متوسط در ميانه دهه بيست زندگي قرار داشتند.

پژوهشگران بحث ميان اين زوج‌ها را در مورد يک مشکل شخصي‌شان براي 10 دقيقه فيلمبرداري کردند. نوارهاي ويدئويي از اين لحاظ که آيا اين زوج‌ها در مورد مسائل مشترک‌شان مثلا گرفتن يک شغل جديد، يا ورزش کردن بيشتر يا داشتن رژيم غذايي سالمتر از يکديگر پشتيباني مي‌کنند يانه، مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. مک‌نالتي در اين مورد مي‌گويد: «شوهر با برخورد منفي در هنگام بحث در مورد مشکلات زندگي به زنش مي‌گويد اين مشکل خودت است؛ خودت بايد حلش کني. اما همسر داراي برخورد مثبت مي‌گويد من در کنارت هستم. چکار مي‌خواهي بکنم؟ چطوري مي توانم کمکت کنم؟»

گروهي از کارشناسان، جذابيت ظاهري هرکدام از اين زوج‌ها را در مقياسي از 1 تا 10 درجه‌بندي کردند، که درجه 10 زيبايي تمام‌عيار محسوب مي‌شد. در يک سوم از اين زوج‌ها زن از شوهر جذاب‌تر بود، در يک سوم آنها شوهر جذابيت بيشتري داشت و در بقيه قيافه ظاهري آنها مشابه هم بود. نتايج نهايي نشان داد هنگامي که زنان از شوهران جذاب‌تر هستند، همسران به نحو مثبت‌تري با يکديگر رفتار مي‌کنند. دان آيرلي، استاد اقتصاد رفتاري در دانشکده مديريت اسلون درباره اين يافته‌ها مي‌گويد: «اين يافته‌‌ها منطقي به نظر مي‌رسند. مردان حساسيت بيشتري به جذابيت زنان دارند، اما به نظر مي‌رسد زنان توجه بيشتري به طول قد مردان و درآمد آنها داشته باشند.» در زوج‌هايي که شوهران جذابيت بيشتري از زنان داشتند، زن و شوهر حمايت‌گري کمتري از هم داشتند. مک نالتي معتقد است که زنان به نحوي ميزان حمايتي را که شوهران‌شان از آنها انجام مي‌دهند، بازتاب مي‌دهند. او مي‌گويد: «شوهراني که جذابيت جسمي بيشتري از زنان خود دارند، بالقوه مي‌توانند با زنان ديگري ازدواج کنند که جذابيت بيشتري از همسر فعلي آنها داشته باشد. اين ذهنيت مرد که زن من مي‌توانست زيباتر باشد، باعث مي‌شود که اين مردان رضايت کمتري از ازدواج‌شان داشته باشند و تعهد کمتري نسبت به آن احساس کنند.» به گفته پژوهشگران در مقابل جذابيت جسمي شوهران اهميت کمتري براي زنان دارد. زنان بيشتر به دنبال شوهراني هستند که رفتاري حمايت‌گرانه داشته باشند. بنابراين زوجي که در ظاهر ممکن است با هم تطابق نداشته باشند، در واقع مي‌توانند مطابقت کاملي با هم داشته باشند.
به گفته دکتر آريلي مطابقت بين زن و شوهر به معناي آن نيست که زن و شوهر از هر جنبه‌اي مشابه هم باشند، بلکه تنها به معناي آن است که در مجموع دو نفر يکديگر را درک مي‌کنند.

منبع : لايوساينس http://salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=5767&type=2

پايگاه اطلاع رساني هفته نامه سپيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:51  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

نتايج MRI از مغز عاشقان

شور عشق ( يا همان عشق رمانتيك) احساسي موقت، زودگذر و غير قابل اعتماد است .محققان سعي دارند بفهمند چه چيزي ضامن بقاي يك زندگي زناشويي است.

شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول مي‌كند و خواب و خوراكمان را مي‌گيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛ يعني اين قبيل عواطف مثل استارت ماشين عمل مي‌كنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولي ما نمي‌توانيم فقط با استارت‌زدن و باك ِ بدون بنزين حركت كنيم. شواهد زيادي هم براي اثبات اين نکته وجود دارد؛ مثلاً پژوهشگري به نام آرون تعداد زيادي از افرادي را كه دچار عشق حاد و آتشين بودند زير دستگاه FMRI كه از كاركرد مغز عكس مي‌گيرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند، يا عكس آنها را نشانشان داد. كاركرد مغزي اين افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هايي از مغز فعال مي‌شود كه مربوط به «پاداش فوري» است- همان قسمت‌هايي كه اگر گرسنه باشيم و غذا بخوريم فعال مي‌شود؛ يا در افراد معتاد به كوكائين، همان قسمتي كه بعد از مصرف ماده‌ي مخدر به فعاليت مي‌افتد. اين قسمت‌هاي مغز، تشكر فوري را اعلام مي‌كنند و يك چيز فوري طبعاً دوام زيادي هم ندارد. در حالي كه مغز، قسمت‌هاي ديگري هم دارد كه مربوط به پاداش‌هاي طولاني‌مدت‌است.

دو پژوهشگر ديگر به اسم‌هاي بارتل و زيكي هم آمدند همين  آزمايش  را روي كساني پياده کردند كه عشقشان تداوم پيدا كرده بود و به اصطلاح عشق رفيقانه داشتند؛ همان نوع عشقي كه شور و هيجانش از بين رفته اما صميميتش مانده و با مرور زمان، بيشتر هم شده است .عكس كاركرد مغز اين افراد نشان داد كه فكركردن به عشقشان قسمت‌هايي از مغز آنها را فعال مي‌كند كه مربوط به «پاداش‌هاي بلندمدت» است- همان قسمت‌هايي كه وقتي شما به شغل مورد علاقه‌تان فكر مي‌كنيد يا موسيقي مورد علاقه‌تان را گوش مي‌كنيد، يا در لحظات آرامش مذهبي، در ذهنتان فعال مي شود.

نتيجه‌ي اين پژوهش‌ها نشان مي‌دهد چون پاداش فوري هميشه تاييدکننده‌ي چيزهايي است كه غيرقابل اتكا هستند، عشق رمانتيك هم كه گهگاه دستمايه‌ي شعر و غزل و رمان و فيلم‌ها مي‌شود و چيز قشنگي هم هست، قابل اتكا نيست. در عوض، عشق رفيقانه، قابل اعتماد و ماندگار است.

    بعضي اقوام اصلاً نمي‌دانند عشق چيست

عشق رمانتيك نه تنها كوتاه‌مدت و غيرقابل اتكاست كه حتي اصيل هم نيست. يعني اين طور نيست كه جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروريات زندگي محسوب شود. به نظر شما آيا در بين همه‌ي اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ يعني مردم ِ همه‌ي جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتيك را به اين مفهومي كه ما مي‌شناسيم، مي‌شناسند؟

دو پژوهشگر به نام‌هاي يانكويچ و فيشر،  166 فرهنگ و قوميت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبيات و هنرشان بررسي كرده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه در 147 فرهنگ، عشق رمانتيك وجود دارد؛ اما در 19 قوميت،هيچ شواهدي از اين عشق در ميان نيست؛ يعني در فرهنگ، ادبيات ، شعر و هنرشان هيچ اشاره‌اي به اين شور عاشقانه نشده است؛ اما در آن اقوام هم مردم  تشكيل خانواده مي‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و براي آنها فداكاري هم مي‌كنند. يعني آن رمانتيسيسم كه در ادبيات غربي و در ادبيات ايراني خودمان هم مي بينيم، در آن فرهنگ‌ها معنايي ندارد. پس عشق رمانتيك چيزي نيست كه بگوييم لازمه‌ي هر زندگي است؛ بلكه همان موتور محرك اوليه است. 19 قوميت از اين موتور استفاده نمي‌كنند و ماشينشان بدون اين استارت هم روشن مي‌شوند.

در پژوهش ديگري از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسيده‌اند كه «شما دوست داريد عشق رمانتيك مبناي ازدواجتان باشد يا‌نه؟»

90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. يعني گفته‌اند «دوست داريم اين احساسات را تجربه كنيم.» اما بعد از چند سال، از همين افراد، بعد از ازدواجشان پرسيده‌اند «آيا آن رمانتيسيسم اوليه در ازدواجتان وجود داشته يا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهايت با فردي ازدواج كرده‌اند كه عاشقشان نيستند و رابطه‌ي رمانتيكي هم با او ندارند؛ يعني حتي خود افراد هم قبول دارند كه «عشق» نه شرط كافي براي ازدواج است و نه حتي شرط لازم.

   عشق نوعي بيماري است؟

برخي از پژوهشگرها روي اين موضوع متمركز شده‌اند كه «آيا عشق آتشين صرف نظر از عشق نافرجام، يك بيماري است يا نه؟» و جالب است بدانيد روان‌شناسان بيشترين شباهت را بين عشق و يک بيماري خاص رواني به نام وسواس اجباري مشاهده كرده‌اند. در اين بيماري، افكار خاصي به ذهن هجوم مي‌آورد كه فرد گريزي از آنها ندارد؛ اين افكار او را مجبور به ايجاد رفتارهاي خاصي مي‌كند كه اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زيادي مي‌شود. مثلا کسي عادت دارد هر شب 70 بار ريشش را شانه بزند و اگر 69 بار اين كار را انجام بدهد درونش منقلب مي‌شود و نمي‌تواند آسوده بخوابد.

عشق نه فقط در ظاهر و علايم باليني شبيه اين بيماري است، كه از نظر آزمايشگاهي هم به آن شباهت دارد. در بيماري وسواس اجباري، يك ناقل خاص در سلول‌هاي پلاكت خون بيمار افزايش پيدا مي‌كند. پژوهشگري به نام مارازيتي، افراد عاشق را به اين طريق آزمايش كرده و به اين نتيجه رسيده كه آنها هم درست همين حالت را دارند. يعني انگار عشق يک حالتي شبيه به وسواس اجباري ايجاد مي‌كند كه در آن فرد عاشق دچار افكار و عادت‌هاي خاصي مي‌شود كه نمي‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پي در پي با معشوق و فكر كردن مداوم به او كه عملكرد عادي ذهنش را مختل مي‌كند.

   هوش عاطفي‌ات را بالا ببر

با تمام اين حرف‌ها، امروز دانشمندان به اين نقطه رسيده‌اند كه «اگر عشق و احساسات قابل اتكا نيستند پس چه چيز قابل اتكا است؟» يعني چه چيزهايي بايد وجود داشته باشد تا عشق افراد پايدار بماند. ابتدا نظريه‌اي شكل گرفت كه اگر برخي شباهت‌هاي اوليه بين افراد وجود داشته باشد صمميت و رفاقت بيشتري بين آنان به وجود مي‌آيد و مي‌تواند ازدواج موفق را تضمين كند. اما تجربه نشان داد كه اين اتفاق هم نمي‌افتد. آقاي اشتنبرگ كه مثلث عشق را ارائه كرده بود به اين نتيجه رسيد كه خيلي از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردي اتفاق مي‌افتد كه انتخاب اوليه اشتباه نبوده است. يعني افراد در ابتداي ازدواج، شباهت‌هايي به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغيير كرده‌اند. پس خيلي وقت‌ها مشكل اينجاست که آدم‌ها تغيير مي‌كنند؛ اما با هم  نه: در دو مسير يا با سرعت‌هاي متفاوتي تغيير مي‌كنند. پس حالا اين سوال به وجود مي‌آيد که «اگر شباهت اوليه هم ضامن صميميت نيست پس چه چيز مي‌تواند صميميت و رفاقت درازمدت بين زوج‌ها را تضمين كند؟»
پژوهشهاي زيادي نشان داده‌اند كه «هوش عاطفي» يكي از مهمترين عوامل موفقيت ازدواج است. هوش عاطفي نوعي از هوش است كه به ما كمك مي‌كند به احساساتمان آگاه باشيم، بتوانيم عواطفمان را خوب بيان كنيم، آنها را خوب كنترل و هدايت كنيم، ظرفيت هاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به خودمان داشته باشيم. از طرف ديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم و نسبت به آن واكنش اجتماعي يا بين فردي مناسب داشته باشيم.

هوش عاطفي به ما كمك مي كند كه وقتي دچار تعارض در احساساتمان مي‌شويم فرو نريزيم و بتوانيم به عنوان مساله‌اي معمولي حلش كنيم. اين نوع هوش، يک چيز ذاتي نيست و در شرايط محيطي شكل مي‌گيرد و در ميان تمام عوامل موثر در موفقيت در ازدواج، كليدي‌ترين نقش را دارد؛ اگر دو طرف داراي هوش عاطفي بالايي باشند مي‌توانند بفهمند كه چطور همراه و همگام با تغيير احساسات و عواطف يكديگر تغيير كنند تا به زندگي‌شان به رشد و صميميت بيشتري منجر‌شود.

شما چقدر عاشقيد؟

پرسشنامه‌اي که در دانشگاه نورث ايسترن بوستون تهيه شده، چندان به جزييات عشق‌کاري ندارد و به طور کلي، مي‌خواهد ببيند اصلا شما عاشق هستيد يا نه؛ و اگر عاشق هستيد، چه‌قدر عاشقيد؟ اگر براي خودتان هم دانستن جواب اين سوال‌ها جالب است، دست به کار شويد و پرسشنامه را پر کنيد.

طرز تکميل پرسشنامه

عبارات صفحه50 را بخوانيد، معشوقتان را تصور کنيد و به جاي کلمه‌ي «او» نام معشوقتان را بگذاريد. حالا جلو هر عبارت، اين‌طوري شماره بگذاريد:


اگر با هر عبارت کاملا موافق بوديد، عدد 7
اگر نسبتا موافق بوديد، عدد 6
اگر کمي موافق بوديد، عدد 5
اگر زياد مطمئن نبوديد، عدد 4
اگر با آن کمي مخالف بوديد، عدد 3
اگر نسبتا مخالف بوديد، عدد 2
و اگر کاملا مخالف بوديد، عدد 1 را جلو عبارت بنويسيد.
  حالا شروع کنيد:
1. هميشه براي رسيدن به او خيلي عجله دارم.
2. او را خيلي جذاب مي‌دانم.
3. او نسبت به بيشتر مردم، عيب‌هاي کمتري دارد.
4. براي او هر کاري که لازم باشد، انجام مي‌دهم.
5. به نظر من او خيلي دلنشين است.
6. دوست دارم احساساتم را با او در ميان بگذارم.
7. وقتي کاري را با هم انجام مي‌دهيم، آن کار برايم خيلي خوشايند مي‌شود.
8. دوست دارم که او حتما مال من باشد.
9. اگر اتفاقي براي او بيفتد، خيلي ناراحت مي‌شوم.
10. خيلي وقت‌ها به او فکر مي‌کنم.
11. اين برايم خيلي مهم است که او به من علاقه داشته باشد.
12. وقتي با او هستم، کاملا خوشحالم.
13. برايم خيلي دشوار است که براي مدتي طولاني از او دور باشم.
14. واقعا خيلي به او علاقه دارم.
 تفسير آزمون
حالا عددهايي را که جلو هر عبارت گذاشته‌ايد، با هم جمع بزنيد. شمايي که بالاي 89 نمره آورده‌ايد، وضع‌تان خراب است: بدجوري عاشق شده‌ايد و اگر صادقانه به سوالات پاسخ داده‌ايد، در عشقتان هيچ شکي نمي‌توان کرد!
اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 مي‌چرخد، شما هم به احتمال خيلي زياد، عاشق هستيد و چيزي نمانده است که به بالاي قله‌ي عشق برسيد.
اما اگر نمره‌تان بين 68 تا 77 باشد، احتمال کمتري وجود دارد که عاشق باشيد. کساني هم که از 68 پايين‌تر آورده‌اند، بهتر است خودشان را گول نزنند. به احتمال زياد، چندان عاشق نيستند. کساني که از 58 پايين‌ترند هم که عمرا عاشق باشند! اين گروه بهتر است پيشه‌ي ديگري براي خودشان دست‌وپا کنند و اسم احساسات رقيقشان را نگذارند عشق!

پايگاه اطلاع رساني هفته نامه سپيد

http://salamatiran.com/NSite/FullStory/?Id=4047&type=

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:49  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

روشهايي ديگر به جاي تنبيه

1- همواره به نيازهاي زمينه‌اي كودك توجه كنيد.
(موقعي كه درصف منتظر هستيد، به كودك وسيله‌اي بدهييد تا بازي كند يا سرگرم شود).
2- به كودك اطلاعات بدهيد و دلايل خود را توضيح دهيد.
(اگر روي ديوار را خط خطي يا نقاشي مي‌كند براي وي توضيح دهيد كه چرا فقط از كاغذ براي نقاشي و رنگ كردن استفاده مي‌كنيم).

3- احساس زيربنايي و زمينه‌اي را در كودكتان جستجو كنيد.
(اگر كودك شما نسبت به خواهر كوچك‌ترش خشم نشان مي‌دهد و او را كتك مي‌زند وي را تشويق كنيد خشم و حسادت خود را به روش بي‌ضررتري نشان دهد).
4- محيط را تغيير دهيد اغلب اوقات ايجاد تغيير در محيط آسان‌تر از تغيير دادن كودك است.
(اگر كودك شما مرتباً وسايلي را از كمد بيرون مي‌آورد، درب كمد را قفل كنيد. اگر وسايل تزئيني جلوي تلويزيون را جابجا مي‌كند، جاي آن وسايل را عوض كنيد).

5- راه‌هاي جايگزين بهتر و قابل قبول‌تري پيدا كنيد. به رفتار كودكتان تغيير جهت دهيد. مستقيماً به او نگوييد اين كار را انجام بده، بلكه به او بگوييد در عوض كجا مي‌تواند اين كار را انجام دهد.
(اگر نمي‌خواهيد كودك شما در اتاق پذيرايي توپ بازي كند مستقيماً به او نه نگوييد، بلكه بگوئيد اين كار را مي‌تواند در حياط انجام دهد).
6- به او عملاً نشان دهيد كه مي‌خواهيد چگونه رفتار كند.
(اگر بچه شما دم گربه را مي‌كشد، به او نشان دهيد چگونه بايد يك گربه را نوازش كرد. عملاً اين كار را انجام دهيد و فقط به گفتن اكتفا نكنيد).
7- به جاي دستور دادن به وي قدرت انتخاب بدهيد. تصميم‌گيري به كودك امكان اختيار مي‌دهد ولي فرمان دادن باعث جنگ قدرت ميان او و شما مي‌شود.
(دلت مي‌خواهد دندانهايت را قبل از پوشيدن لباس خواب مسواك بزني يا بعد از آن؟
به جاي اينكه به او بگوييد: برو دندانهايت را مسواك كن).
8- گاهي نيز تخفيف‌هاي كوچكي به كودكتان بدهيد.
(چون خسته هستي مي‌تواني امشب مسواك نزني).

9- زماني را براي آماده‌ شدن اختصاص دهيد.
(اگر قرار است شب به ميهماني برويد، از قبل و به طور مشخص به او بياموزيد كه از وي انتظار داريد چگونه رفتار كند. اجراي نقش به صورت بازي مي‌تواند كودك را براي موقعيتهاي دشوار آماده كند).
10- احساس خود را بيان كنيد. اجازه بدهيد بچه‌ها بدانند رفتارشان چه تاثيري بر شما گذاشته است.
(از جمع كردن خرده نان كه بر كف اتاق ريخته شده خسته شدم).

11- حتي‌آلمقدور اجازه دهيد پيامدهاي طبيعي رفتار كودك رخ بدهد. بيش از حد وي را نجات ندهيد.
(اگر كودك شما حوله خيسش را پس از استحمام براي خشك شدن آويزان نكرده است، خودش روز بعد با حوله خيس مواجه خواهد شد. اگر لباسهايش را پس از برگشتن از مدرسه سرجاي خود نگذاشته است طبيعتاً فردا براي يافتن آنها دچار مشكل خواهد شد و با تاخير به مدرسه خواهد رسيد).

 12- در موقع لزوم محكم باشيد.
(اگر كودك شما اصرار دارد هنگام عبور از خيابان دست شما را رها كرده و بدود، محكم دست او را بچسبيد و نگهداريد. در عين حال كه خطرات كارش را نيز شرح مي‌دهيد).

13- كودك خود را بغل كنيد. كودكاني كه پرخاشگرانه و نامتناسب رفتار مي‌كنند، از آغوش گرفتن و بغل كردن به روش حمايتي و محبت آميز سود مي‌برند. اين عمل به آنها فرصت مي‌دهد احساسات حبس شده خود را از طريق اشك رها كنند.
14- دقايقي را با كودك خود بگذرانيد. زماني را براي گوش كردن به او،‌ مشاركت در احساسات، بغل كردن و حل تعارضات بگذاريد.
15- وقتي را براي بازي كردن با او بگذاريد. خيلي از موقعيتهاي تعارض‌زا را مي‌توان به بازي تبديل كرد.
(بياييد در حالي كه فكر مي‌كنيم هفت كوتوله هستيم، اينجا را تميز كنيم. بيا دندانهاي يكديگر را مسواك بزنيم).
16- خنده و شوخي را جايگزين شدت عمل كنيد.
(اگر كودكتان از دست شما عصباني است، او را تشويق كنيد خشم خود را از طريق يك بازي جنگي به شما نشان دهد. خنده كمك مي‌كند خشم و احساس ناتواني وي تخفيف يابد.)
17- با هم بحث و تبادل‌نظر كنيد.
(اگر آماده هستيد زمين بازي را ترك كنيد و كودك شما هنوز مي‌خواهد ادامه دهد به يك توافق درباره ساعت بازي برسيد).
18- تعارضات موجود را به صورت دو طرفه و مشاركتي حل كنيد. راجع به تعارضاتي كه با كودكتان داريد صحبت كنيد، ‌نيازهاي خود را مشخص نماييد و از وي براي پيدا كردن راه حل كمك بخواهيد. قوانين را با هم مشخص كنيد و جلسات خانوادگي تشكيل دهيد.
19- انتظارات خود را تعديل كنيد. بچه‌هاي كوچك نيازها و احساسات شديدي دارند. آنها به طور طبيعي پر سر و صدا، كنجكاو و نامرتب، كم‌طاقت،‌ پرتوقع، ‌فراموشكار، ترسو، خودمحور و سرشار از انرژي هستند. سعي كنيد آنها را همانگونه كه هستند بپذيريد.
20- زماني را براي خودتان كنار بگذاريد.

 (در مواردي كه شرايط براي شما قابل تحمل نيست اتاق را ترك كنيد و براي كسب مجدد آرامش و قضاوت صحيح، هر كاري لازم است انجام دهيد.
تلفن به يك دوست، گريه كردن، دوش گرفتن و ...)

تهيه شده توسط:
" انجمن روانپزشکی کودک ونوجوان ايران "

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:48  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

Source: http://www.coolwind.netfirms.com/anthony_robbins_Book.htm

 

Downloaded from:  http://forum.shafighi.com

 

رویای سرنوشت

تصمیم گیری و هدف گذاری

 

همه ما رویا ها و آرزوها یی داریم ... همه ما در اعماق روح خود می خواهیم باور كنیم كه دارای موهبت خاصی هستیم، می توانیم تغییر و تفاوتی ایجاد كنیم، می توانیم به طریق خاصی در دیگران نفوذ كنیم و می توانیم جهان فعلی را به صورت دنیای بهتری در آوریم.

آرزوی شما چیست ؟ شاید رویایی است كه آن را فراموش كرده اید و یا درشرف زوال و نابودی است . اگر آرزوی شما عملی می شد ، وضع امروزی شماچگونه بود؟

اكنون چند لحظه وقت صرف كنید و در رویا و آرزوی خود فرو بروید و ببینید خواسته واقعی شما در زندگی چیست ؟             

كارهایی كه گاه به گاه انجام می دهیم، ملاك نیستند، بلكه اعمال دائمی ما هستند كه نقش تعیین كننده دارند. پدر همه اعمال ما كدام است ؟ چه عملی در نهایت ، تعیین كننده شخصیت و راه زندگانی ماست ؟ پاسخ این پرسش در كلمه تصمیم نهفته است . در لحظات تصمیمگیری است كه سرنوشت ما رقم زده می شود . من بیش ازهر چیز ، اعتقاد دارم كه آنچه سرنوشت ما را تعیین می كند ، شرایط زندگیمان نیست ، بلكه تصمیمهای ماست.         

چه كسی باور می كردكه ایمان مردی آرام و بی ادعا ( حقوقدانی كه به اصل مسالمت معتقدبود )

چنان قدرتی داشته باشد كه امپراطوری وسیعی را واژگون كند ؟ مع ذالك تصمیم مهاتماگاندی و اعتقاد او به اینكه بدون توسل به خشونت می توان به مردم هند كمك كرد تا دوباره زمام كشور خود رابدست گیرند،یك رشته وقایع زنجیره ای غیر منتظره را سبب شد .

ببینید یك تصمیم ، كه به موقع و با ایمان كامل به آن عمل می شود ، چه نیرویی دارد. هنگامی كه خیلیها این كار را رویایی غیر ممكن تصور می كردند ، استقامت و پابندی گاندی به تصمیمی كه گرفته بود ، آن رویا را به واقعیتی غیرقابل انكار مبدل كرد.نكته آن است كه خود متعهد كنیم بطوری كه نتوانیم از تصمیم خود بر گردیم .

اگر شما همین اندازه شور و شوق، ایمان و عمل در خود سراغ داشتید كه بتوانید حركتی توقف

 نا پذیر را به وجود آورید، دست به چه اقداماتی می زدید؟       

در درون هر یك از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است كه می تواند ما رابه كلیه آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند. یك تصمیم ، می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز كند و شادمانی یا غم ، سعادت یا بی نوایی، با هم بودن یا انزوا ، عمر طولانی و یا مرگ زود رس را به ارمغان آورد.

از شمامی خواهم كه همین امروز ، تصمیمی بگیرید كه بلافاصله موجب دگرگونی یا بهبود كیفیت زندگیتان شود.كاری را كه به تعویق انداخته اید انجام دهید...مهارت تازه ای فرا بگیرید ...با دلسوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار كنید ... و یا به كسی كه چند سال است با او صحبت نكرده اید ، تلفن كنید . فقط بدانید كه همه تصمیمها دارای پی آمد هایی هستند. حتی اگر هیچ تصمیمی نگیرید، این خود نوعی تصمیم است.

در گذشته، چه تصمیمهایی گرفته، یا نگرفته اید كه بر زندگی امروزی شما تاثیر شدیدی داشته است ؟      

در سال 1955 خانم روزاپاركس تصمیم گرفت كه از یك قانون غیر عادلانه و مبتنی بر تبعیض نژادی سرپیچی كند. وی از اینكه در اتوبوس ، جای خود را به سفید پوستی واگذارد امتناع كرد و این عمل او ، نتایجی به بار آورد كه در آن لحظه به ذهنش خطور نمی كرد . آیا قصد او این بود كه ساختار اجتماع را دگرگون سازد ؟ قصد او هر چه بود، پا بندی وی به معیارهای عالیتر زندگی ، او را به انجام این عمل واداشت .

اگر معیارهایی را كه دارید ، بالا ببرید و تصمیم واقعی بگیرید كه براساس آن معیارها زندگی كنید چه تغییرات شگرفی ایجاد خواهد شد؟     

همه ما ، داستان زندگی افرادی را شنیده ایم كه علی رغم محدودیتهای شرایط، دست به كاری شگرف زده و به صورت نمونه هایی از نیروی بی كران روح انسان در آمده اند.

من و شما نیز می توانیم زندگانی خود رابه صورت یكی ازاین افسانه ها در آوریم ، به شرط اینكه شهامت داشته باشیم و بدانیم كه قادریم اختیار اتفاقاتی راكه در زندگیمان می افتد به دستگیریم. و اگر هم نتوانیم همیشه اتفاقاتی راكه در زندگیمان می افتد كنترل كنیم ، دست كم می توانیم بر واكنشهای خود نسبت به آن وقایع ، و بر اعمالی كه در مقابل آنها انجام می دهیم مسلط باشیم.

اگر در زندگی شما چیزی هست كه از آن ناراضی هستید، ( مثلاٌ در زمینه روابط، سلامت جسمی ویا شغل) هم اكنون تصمیم بگیرید كه بلافاصله تغییری در آن به وجود آورید.      

هر چه بیشتر تصمیم بگیرید ،قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود .همچنان كه عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند ، قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد.

همین امروز، در مورد دو كار كه به تاخیر انداخته اید تصمیم بگیرید: یك تصمیم كه گرفتن آن آسان و یك تصمیم كه كمی دشوارتر باشد. بلافاصله در جهت عملی كردن هر یك از آنها قدمی بردارید و این كار را با قدم دیگری كه فردا بر می دارید ادامه دهید. با این عمل ، عضلات تصمیمگیری شما نیرومند می شوند و می توانید بزودی تغییراتی بزرگ ، در تمامی جهات زندگی خود به وجود آورید.   

باید خود را مقید كنیم كه از اشتباههای خود پند بگیریم، نه اینكه به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت كنیم . اگر از خطاهای خود درس نگیریم ، ممكن است در آینده نیز آنهارا تكرار كنیم . اگر موقتاٌ كشتی تان به گِل نشست، بخاطر آورید كه در زندگی انسان شكست معنی ندارد، بلكه فقط نتیجه وجود دارد . این ضرب المثل را در نظر داشته باشید : ناشی از تجربهاست ،و تجربه غالباٌ نتیجه قضاوت غلط است !

در گذشته خود ، مرتكب چه اشتباهی شده ایدكه بتوانید از آن برای بهبود زندگی امروزی خود استفاده كنید؟       

موفقیت و شكست، معمولاٌ منشا واحدی ندارند.شكست نتیجه خودداری از انجام عملی ( مثلاٌ زدن یك تلفن ، رفتن یك كیلومتر راه یا اظهار عشق و محبت) است.همان طور كه شكست ، ناشی از یك رشته تصمیمات جزئی است، موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتكار ، پشتكار و بیان واضح عشق و محبت عمیق قلبی است.

امروز چه عمل كوچكی می توانید انجام دهید كه حركتی را در جهت موفقیتهای زندگی به وجود آورد؟     

تحقیقات پژوهشگران ، پیوسته نشان داده است كه افرادموفق معمولاٌ به سرعت تصمیم می گیرند و وقتی انجام كاری را درست بدانند به آسانی از تصمیم خود بر نمی گردند. بر عكس ، اشخاص شكست خورده معمولاٌ دیر تصمیم می گیرند و تصمیم خود را به آسانی عوض می كنند .

هر گاه تصمیم شایسته ای گرفتید ، آنرا رها نكنید.    

او تقریباٌ نیمی از عمرش رادر یك ریه آهنی و نیم دیگر را در صندلی چرخدار گذرانده است. با وجود اینهمه مشكلات فردی ، او لابد در شرایطی نیست كه بتواند كیفیت زندگی دیگران را بهتر سازد. آیا نظر شما غیر از این است ؟ادرابرتس ، مجسمه لحظات بی همتای تصمیم و اراده انسانی است . وی نخستین فرد معلولی است كه بدون داشتن دست و پا ، از دانشگاه كالیفرنیا و بركلی فارغ التحصیل شده و به ریاست اداره توانبخشی ایالت كالیفرنیا رسیده است .وی كه مدافع خستگی ناپذیر افراد معلول است ، توانسته است قوانینی رابرای حفظ كلیه حقوق انسانی معلولین به تصویب برساند و برای اجرای آن قوانین نیز ابتكارات بسیاری رانشان دهد.

شما هیچ بهانه قابل قبولی ندارید . هم اكنون سه تصمیم بگیرید كه وضع سلامت، شغل، روابط زندگیتان را بهتر سازد و آنگاه براساس آن تصمیمها عمل كنید.    

چگونه می توانید چیزی نامرئی را قابل دیدن كنید؟ اولین قدم آن است كه رویا و آرزوی خود را با دقت و روشنی تعریف كنید. تنها چیزی كه حد توانائیهای شما را مشخص می كند ، همین است كه بتوانید با دقت ، خواسته خود راتعریف كنید . اكنون می خواهیم آرزوها و رویاهای شما را متبلور سازیم و ظرف چند روز آینده برنامه ای بریزیم كه مطمئناٌ شما را به هدف برساند.    

همه ما، چه بدانیم و چه ندانیم ، دارای هدفهایی هستیم. این هدفها، هر چه باشند، بر زندگی ما تاثیر اساسی دارند.مع ذالك بعضی از هدفها، نظیر اینكه ( من باید قبضها و صورتحسابهای خود راپرداخت كنم ) هیچ شور و هیجانی در انسان ایجاد نمی كند. رمز آزاد كردن نیروهای واقعی آن است كه هدفهای هیجان آوری برای خود قرار دهید كه حقیقتاٌ نیروی خلاقه را در شما زنده كند و محرك شور و شوق باشد.

هم اكنون آگاهانه هدفهای خود را انتخاب كنید.     

هدفهایی را كه به نظرتان ارزش تعقیب كردن دارند در نظر آورید. آنگاه یك هدف را كه مهیج تر باشد بر گزینید . چیزی باشد كه بخاطر آن ، صبحها زودتر از خواب بر خیزید و شبها دیرتر به بستر بروید. برای رسیدن به آن هدفِ، تاریخ معینی را در نظر بگیرید و در چند سطر بنویسید كه چرا حتماٌ باید تا آن تاریخ به هدف برسید.آیا این هدف، آنقدر بزرگ هست كه برایتان شور آفرین باشد؟ یا باعث شود كه از چهار چوب محدودیتهای خود فراتر بروید؟ یا ظرفیتهای نهفته خود را آشكار كنید؟      

اگر تاكنون اتومبیل یا وسیله تازه ای خریده باشید، متوجه شده اید كه پس از خرید، مشابه آن در همه جا مشاهده می كنید. البته آن اشیا ، قبل از آن هم در اطراف شما وجود داشته اند ، اما متوجه آنها نمی شده اید .

موضوع ساده است . بخشی از مغزمسئوول است تا كلیه اطلاعات را غربال كند و فقط آنچه را كه برای بقا و یا موفقیت ، ضروری است وارد ذهن نماید. بسیاری از چیزها در اطرافتان وجود دارند كه به كار موفقیت وعملی شدن رویا های شما می آیند، اما متوجه وجود آنها نمی شوید . زیرا هدفهای خود را به روشنی تعریف نكرده اید و به عبارت دیگربه مغز خود نیاموخته اید كه آن    چیز ها دارای اهمیت هستند .

پس از آنكه هدفها یا امور مهم را به ذهن خود یاد آور شدید، نوعی غربال ذهنی به نام             (سیستم فعال كننده شبكه ذهنی) به كار می افتد . این بخش از ذهن مانند آهن ربا عمل           می كند و كلیه اطلاعات و فرصتهایی را كه ممكن است موجب موفقیت سریع و رسیدن شما به هدف شود جذب می نماید. بكار انداختن این كلید نیرومند عصبی ، می تواند ظرف چند روز یا چند هفته ، شكل زندگی شما را واقعاٌ دگرگون كند.     

راهنمای هدفگذاری ( برنامه ریزی سیستم فعال كننده RAS )

1 – از امروز به مدت چهار روز و هر روز به مدت ده دقیقه وقت خود را صرف هدفگذاری كنید.

( توجه : هدفهای خود رادر دفترچه ای یادداشت كنید)

2 – در هنگام انجام این تمرین مرتباٌ از خود بپرسید، ( اگر مطمئن بودم كه به هر خواسته ای خواهم رسید و در هیچ زمینه ای شكست نخواهم خورد، در آن صورت چه چیزی را می خواستم و چه می كردم ؟)

3 – خوش باشید و به عوالم كودكی بر گردید. در یك فروشگاه بزرگ اسباب بازی ، روی زانوی بابانوئل ( یا عمو نوروز ) نشسته اید . در آن حالت هیجان و انتظار ، هیچ خواهشی آنقدرها بزرگ نیست . بهای هیچ چیزی آنقدرها گزاف نیست. همه چیز در دسترس است...   

ادامه دارد   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:27  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

 

هفته معلم گرامی باد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:46  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

 

 چرا برای ادامه تحصیل در دانشگاه انگیزه ندارم ؟


                   یا وقتی سیستم آموزشی در یک کشور ایراد دارد !






چند نفر سراغ دارید که وقتی به زبان مادری حرف می زنند میتوانند منظور اصلی شان را بیان

کنند.

چند نفر را می شناسید که بتوانند از لا به لای گفته های دیگران به منظور اصلی آنها پی

ببرند!؟

 





اهداف کلی آموزش وپرورش که در نوشته های این وبلاگ آمده است را بخوانید. بین انسان ایده ال

تعریف شده در این اهداف و آدم های واقعی دور و بر تان چقدر فرق می بینید!!؟






تا به حال کسی را ندیده ام که به واسطه آموزش های مدرسه ای توانایی این را یافته باشد تا

به زیان عربی یا انگلیسی حرف بزند!

معمولا این توانای ها در جایی خارج از مدرسه ایجاد می شود.ا

این مشاهده گری من از این شرایط در زبان آموزی از ۱۵ سال قبل تا کنون همین وضعیت را

دیده و الان هم همان وضعیت را دارد می بیند!







شاگردان رشته های ریاضی تجربی و فنی در دوران آموزش در مدرسه و دانشگاه نه روان شناسی

 می خوانند نه فلسفه و منطق و نه جامعه شناسی.



پس نه هنجار می دانند چیست . نه دموکراسی . نه سلسله مراتب نیاز های مزلو !







پسر ها و دختر ها در مورد جنس مخالف و ویژگی هایش کتاب درسی رسمی ندارند.







تاریخ معمولا ملال آور ترین درس مدرسه است . کتاب هایی چون تاریخ اسلام و متون ادبیات

فارسی دانشگاه هم معمولا جدی گرفته نمی شود.





اصول بازار یابی و حسابداری جایی در آموزش رسمی همه رشته ها ندارد . آزمایشگاه و کارگاه

بیشتر یک چیز فانتزی است هم در مدرسه هم در دانشگاه.





هر چند هنرستان در سیستم فنی حرفه ای و کار دانش کاملا بر عکس است . مملو از گار گاه اما

همچنان فاقد آموزش های مهارتی کلامی و نوشتاری و ........ است .

 

 




دولت  هر  کشور  موظف است  افراد  آن کشور  را  در  دوران مدرسه  باسطح دانش بشری آشنا

کند. تا  ملت بعد از  اتمام  سالهای مدرسه بروند  با  شناختی که از  خود  و محیط  پیدا کرده اند

به  علاقه خود  بپردازند. 

 

این پرداختن به علاقه هم در  پی اش  رشد  سطح  شعور  دارد . هم  رشد مالی .  پرداختن به علاقه

امکان زندگی ایجاد  می کند.

 

حال که سیستم آموزشی دارای نواقصی  اساسی است .  پس از دوران مدرسه  نه  تنها شناخت

درستی  از خود  در  فرد  رخ  نمی دهد  بلکه شناخت مناسبی  از  محیط هم  شکل نمی گیرد  .

علاقه ها  به ندرت  کشف می شود.و امکان زندگی  مختل  می گردد.

 

 

 شناختی که  بر اساس داده  های غلط  ایجاد شده است  انتخاب های  اشتباه  در پی اش دارد.

انتخاب  رشته  برای دانشگاه بر  اساس ملاک های سطحی صورت می گیرد.

انتخاب همسر  هم  بر  اساس  ملاک های غلط انجام  می شود. انتخاب شغل هم ....

 

در این سیستم دانشجوی  بی انگیزه 

 زن و شوهر های  ناراضی از هم 

 وکارمندانی   که  از  کار خود احساس  نارضایتی دارند  مدام  به چشم  می خورند.

 

 

 مقصر این وضعیت  که  هیچ  چیز سر  جای خود  نیست   نه مردم  که  دولت  است .

دولتی که  خرد مندان  در آن  نیستند و از سی سال  قبل تا  الان همه چیز  در  آن  درحال تجربه شدن

است .

ایدئولوژی در آن پررنگ تر از  هر چیز است . 

و همه   کارشان  اینست  که  کاسه این ایدئولوژی  را  داغ تر  کنند.

چرا که خدا هست و تمام گرفتاری ها  حکمتی دارد. و این گرفتاری ها  به عقل ناقص این دوستان کمال

یافته ربطی ندارد!

 

راه برون رفت از این وضعیت  ........

                                                  منبع

                            http://farayand.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:31  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

به حافظه اعتماد نکن

تا چه حد می توانیم به خاطراتمون اعتماد کنیم؟

ما آدمها یه چیزایی از خاطرات مثلا کودکی یادمونه اما وقتی از آن با  دوستانمون صحبت می کنیم.آنها یا یادشون نیست یا می گویند اصلا همچه چیزی نیست و یا اینکه اینجوری نیست .بلکه اونجوریست.

پس  ما تا چه حد می  توانیم به خاطرات گذشته مون اعتماد کنیم؟ا

ین موضوع خصوصا در مورد شاهدان دادگاه بسیار مهم است.آیا ذهن ما خاطر ات را دستکاری می کند؟

وقتی جمله یا داستانی را می شنویم،اغلب آنرا توصیف ناقصی از یک رویداد واقعی به حساب می آوریم و سعی می کنیم با استفاده از دانش عمومی خود آن را کامل کنیم.مثلا وقتی کسی می گوید:"بطری که شکست،بچه تمام شب گرسنه ماند."به احتمال زیاد استنباط ما به سمت  بطری شیر می رود  نه نوشابه .این استنباط را به یاد  اندوخته های خود از جمله می افزاییم .بنابر این یاد انددوخته های ما چیزی فراتر از اطلاعات دریافتی در بر دارد.علت این است که ما دوست داریم شنیده ها و حتی دیده های خود را در مورد جهان تبیین کنیم.این تمایل هنگام خواندن کتابهای درسی قویتر است.[1]خلاصه اینکه به این قدرت ذهن انسان حافظه سازا [2]گفته می شود.

همانطوری که گفتم  استنباط می تواند بر یاد اندوخته ها ی صحنه های دیداری نیز اثر بگذارد.مثال زیر این گفته را ثابت می کند:

به آزمودنیها فیلمی از تصادف دو اتومبیل نشان داده شد.و سپس از به یاد مانده های آنان آزمون به عمل آمد.سوال مربوط به سرعت اتومبیل ها به  دو صورت پرسیده شد.

از گروه اول پرسیدند :وقتی  اتومبیل ها  به هم کوبیدند چه سرعتی داشتند؟

از گروه دوم هم پرسیدند:وقتی اتومبیل هم به هم خوردند چه سرعتی داشتند؟

گروه اول سعی می کردند خاطره را طوری تعریف کنند که حادثه شدید تر جلوه کند اما گروه دوم چنین نکردند چون به هم خوردن در مقابل به هم کوبیدن به تصادف خفیفق تری اشاره دارد.[3]

در دادگاه وکلا و دادیار ها سعی می کنند از این خاطره سازی انسان ها به نفع خود استفاده کنند.

با این حساب فرق بین واقعیت و استنباط بسیار سخت خواهد بود و حتی چیزهایی که به آنها مطئنیم نیز می تواند جای حرف داشته باشد.

علی اصغر قائمی امیری

گروه روان شناسی آموزش و پرورش بابلسر

 



[1] زمینه روان شناسی .هیلگارد

[2] Cons trructive memory

[3] زمینه روان شناسی .هیلگارد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 12:1  توسط گروه روان شناسی بابلسر  | 

ا

 

اختلالات‌ سازگاری‌ عبارت‌ است‌ از علایم‌ احساسی‌ یا رفتاری‌ بیش‌ از اندازه‌ در پاسخ‌ به‌ یک‌ موقعیت‌ استرس‌زا در زندگی‌. در این‌ حالت‌ فرد قادر نیست‌ آن‌ طور که‌ انتظار می‌رود با تغییرات‌ پیش‌ آمده‌ در زندگی‌ سازگاری‌ حاصل‌ کند، که‌ این‌ امر به‌ نوبه‌ خود باعث‌ خلل‌ وارد آمدن‌ به‌ کارکردهای‌ فرد در زندگی‌ روزانه‌ می‌شود.

 

 

علايم‌ شايع‌

 

حتماً باید یک‌ عامل‌ استرس‌زا قابل‌ شناسایی‌ وجود داشته‌ باشد. این‌ عامل‌ استرس‌زا ممکن‌ است‌ خیلی‌ جزئی‌ به‌ نظر آید، مثلاً مقدار کمی‌ ضرر مالی‌، یا حتی‌ مثبت‌ باشد، مثلاً ارتقای‌ شغلی‌.

علایم‌ یا تغییرات‌ رفتاری‌ در عرض‌ 3 ماه‌ از ظهور عامل‌ استرس‌زا به‌ وجود می‌آیند و حداکثر تا 6 ماه‌ پس‌ از رفع‌ عامل‌ استرس‌زا ادامه‌ می‌یابند.

اختلال‌ روانی‌ دیگری‌ وجود ندارد (مثلاً افسردگی‌ اساسی‌، اختلال‌ اضطرابی‌، اختلال‌ شخصیت‌ و غیره‌).

علایم‌ و شدت‌ آنها در افراد مختلف‌ عیناً شبیه‌ هم‌ نیستند (نوجوانان‌ و سالمندان‌ معمولاً علایم‌ شدیدتری‌ دارند). در کل‌، این‌ علایم‌ عبارتند از مشکلات‌ خواب‌، بی‌قراری‌، تحریک‌پذیری‌، از دست‌ دادن‌ تمرکز، خستگی‌، از جا پریدن‌، عصبی‌ بودن‌، افسردگی‌، اضطراب‌، گوشه‌گیری‌ و خودداری‌. همچنین‌ امکان‌ دارد احساساتی‌ مثل‌ ترس‌، خشم‌، گناه‌ و شرمساری‌، و انکار عامل‌ یا واقع‌ استرس‌زا وجود داشته‌ باشند (فرد طوری‌ رفتار می‌کند که‌ انگار هیچ‌ اتفاقی‌ نیافتاده‌ است‌).

 

عوامل‌ افزايش‌ دهنده‌ خطر

 

میزان‌ نامطلوب‌ بودن‌ تغییراتی‌ که‌ عامل‌ استرس‌زا به‌ وجود آمده‌ است‌.

این‌ که‌ آیا واقعه‌ استرس‌زا به‌ طور ناگهانی‌ رخ‌ داده‌ یا قبلاً انتظار آن‌ می‌رفته‌ است‌.

اهمیت‌ منحصر به‌ فرد واقعه‌ استرس‌زا در زندگی‌ فرد .

نبود حمایت‌ مناسب‌ از فرد (مثلاً از طرف‌ خانواده‌، دوستان‌، و نیز ارتباطات‌ مذهبی‌، فرهنگی‌ و اجتماعی‌) .

میزان‌ آسیب‌پذیری‌ فرد به‌ تجربیات‌ استرس‌زا در زندگی‌.

پيشگيری‌

راه‌ خاصی‌ برای‌ پیشگیری‌ از آن‌ وجود ندارد.

عواقب‌ مورد انتظار

معمولاً با موفقیت‌ در سازگاری‌ با تغییرات‌ زندگی‌ یا پایان‌ واقعه‌ استرس‌زا مشکل‌ خودبه‌خود حل‌ می‌شود. در مواردی‌ که‌ فرد نتواند خود به‌ تخفیف‌ علایم‌ کمک‌ کند، درمان‌ کمک‌کننده‌ خواهد بود. اختلال‌ سازگاری‌ اصولاً شایع‌ بوده‌ اما معمولاً موقتی‌ است‌.

عوارض‌ احتمالی‌

مشکل‌ در حفظ‌ روابط‌ یا شغل‌

به‌ دراز کشیدن‌ این‌ گونه‌ مشکلات‌ در نوجوانان‌

روی‌ آوردن‌ به‌ الکل یا مواد مخدر برای‌ غلبه‌ بر علایم‌ و احساسات‌ نامطلوب‌

اضطراب‌ و افسردگی مزمن‌

درمان‌

مراقبت‌ از خود، روان درمانی، و در بعضی‌ از موارد، استفاده‌ از دارو. انتخاب‌ درمانی‌ بر مبنای‌ شدت‌ اختلال‌ سازگاری‌ و تأثیری‌ که‌ بر زندگی‌ فرد گذاشته‌ است‌ خواهد بود.

خانواده‌ و دوستان‌ فرد می‌توانند به‌ وی‌ در سازگاری‌ با واقعه‌ کمک‌ کنند. همچنین‌ فرد با کمک‌ آنها می‌تواند در زندگی‌ خود تغییراتی‌ را به‌ وجود آورد که‌ در آینده‌ بتواند سازگاری‌ بهتری‌ با وقایع‌ زندگی‌ داشته‌ باشد.

خود فرد هم‌ می‌تواند روش‌ سازگاری‌ با واقعه‌ استرس‌زا را فرا گیرد، عوامل‌ استرس‌زا و احساسات‌ خود را در مورد آنها به‌ طور روزانه‌ یادداشت‌ کند، با دوست‌ خود در مورد تجربیاتش‌ صحبت‌ کند، به‌ یک‌ گروه‌ حمایتی‌ بپیوندد، و سلامت‌ جسمی‌ خود را فراموش‌ نکند (رژیم‌ غذایی‌، ورزش‌، و خواب‌ مناسب‌).

روش‌های‌ روان‌ درمانی‌ مختلفی‌ برای‌ کمک‌ به‌ فائق‌ آمدن‌ به‌ اختلال‌ سازگاری‌ موجود هستند و اثربخشی‌ آنها به‌ اثبات‌ رسیده‌ است‌. هر کدام‌ از این‌ روش‌ها که‌ مورد استفاده‌ قرار گیرد غالباً برای‌ مدت‌ کوتاهی‌ مورد نیاز خواهد بود. در بعضی‌ از موارد ممکن‌ است‌ خانواده‌ درمانی‌ توصیه‌ شود (از جمله‌ مشاوره‌ زناشویی‌).

داروها

با توجه‌ به‌ این‌ که‌ اختلالات‌ سازگاری‌ معمولاً کوتاه‌مدت‌ هستند، معمولاً نیازی‌ به‌ دارو وجود ندارد. اما امکان‌ دارد برای‌ بی‌خوابی‌ یا سایر علایم‌ خاص‌، بسته‌ به‌ شدت‌ آنها، دارو تجویز شود.

فعاليت در زمان ابتلا به اين بيماری

محدودیتی‌ برای‌ آن‌ وجود ندارد. حتی‌ توصیه‌ به‌ داشتن‌ یک‌ برنامه‌ ورزشی‌ منظم‌ می‌شود. فعالیت در زمان ابتلا به این بیماری بدنی‌ به‌ کم‌ کردن‌ اضطراب‌ و استرس کمک‌ می‌کند.

رژيم‌ غذايی‌

 

برای‌ حفظ‌ سلامتی‌ در حد مطلوب‌، یک‌ رژیم‌ غذایی‌ متعادل‌ داشته‌ باشید.

درچه شرايطی بايد به پزشک مراجعه نمود؟

اگر شما یا یکی‌ از اعضای‌ خانواده تان‌ علایم‌ اختلال‌ سازگاری‌ را دارید.

اگر علی‌رغم‌ شروع‌ درمان‌، علایم‌ بدتر شوند.

اگر دچار علایم‌ جدید و غیرقابل کنترل شده اید. داروهای‌ مورد استفاده‌ در درمان‌ ممکن‌ است‌ عوارض‌ جانبی‌ به‌ همراه‌ داشته‌ باشند.

منبع: www.irteb.com